گاهی سکوت،
بلندتر از هزار حرف است؛
چون در دلِ سکوت، حقیقتها آرام پیدا میشوند.
《Midnight Lilium》
باد میآید و برگها را تکان میدهد؛
اما هیچکدام نمیپرسند کجا میروند،
فقط مسیر خود را میپذیرند.
《Midnight Lilium》
گاهی حرفها گفته نمیشوند،
نه به این خاطر که مهم نیستند،
بلکه به این خاطر که شنیدنشان سخت است.
《Midnight Lilium》
باران میبارد و زمین ساکت است؛
گاهی سکوت، خودش یک داستان است.
The rain falls, and the earth stays silent;
sometimes, silence itself tells a story.
《Midnight Lilium》
ستارهها خاموش نمیشوند،
حتی وقتی کسی آنها را نمیبیند.
Stars don’t go out,
even when no one is watching them.
《Midnight Lilium》
باد از پنجره میگذرد و صدای برگها میآید؛
و همه چیز درست همانطور که هست، باقی میماند.
《Midnight Lilium》
سایه درخت روی دیوار آرام حرکت میکند؛
و هیچ عجلهای در گذر زمان نیست.
《Midnight Lilium》
یک قهوهی سرد روی میز باقی مانده است؛
و ساعت به آرامی تیکتیک میکند، بیآنکه کسی عجله کند.
《Midnight Lilium》