ساعتها میگذرند،
اما خاطراتی که با کسی قسمت کردهای،
هرگز پیر نمیشوند؛
آنها در سکوت زندگی ادامه دارند.
《Midnight Lilium》
کتابی که باز مانده است،
داستانش تمام نشده؛
شاید فقط کسی منتظر است ورقش بزند.
《Midnight Lilium》
گاهی کسی را میبینی که سکوت میکند،
اما نگاهش همه چیز را میگوید.
Sometimes you see someone remaining silent,
but their eyes say everything.
《Midnight Lilium》
لیلیوم آرام در گلدان میایستد؛
عطری که فضا را پُر میکند،
و سمی که در سکوت پنهان است.
بعضی زیباییها همینقدر دوگانهاند؛
هم دعوت، هم هشدار.
《Midnight Lilium》
اگر با حیوانات مهربان نیستید، حداقل با مهربان ها حیوان نباشید.
《Midnight Lilium》
تو اگه خورشید رو دوست داری، به این معنی نیست که باید بزاری بسوزونتت.
《Midnight Lilium》
ساعتها بیصدا میگذرند،
و لحظهها مانند برگهای پاییزی به آرامی میافتند؛
هیچکدام باز نمیگردند، اما همهی آنها جای خود را در خاطره میگذارند.
《Midnight Lilium》
دریا آرام است و موجها کمصدا به ساحل میخورند؛
نه عجلهای دارند، نه صدایی برای جلب توجه،
و با این سکوت، همه چیز را همانطور که هست نشان میدهند.
《Midnight Lilium》