لیلیوم آرام در گلدان میایستد؛
عطری که فضا را پُر میکند،
و سمی که در سکوت پنهان است.
بعضی زیباییها همینقدر دوگانهاند؛
هم دعوت، هم هشدار.
《Midnight Lilium》
اگر با حیوانات مهربان نیستید، حداقل با مهربان ها حیوان نباشید.
《Midnight Lilium》
تو اگه خورشید رو دوست داری، به این معنی نیست که باید بزاری بسوزونتت.
《Midnight Lilium》
ساعتها بیصدا میگذرند،
و لحظهها مانند برگهای پاییزی به آرامی میافتند؛
هیچکدام باز نمیگردند، اما همهی آنها جای خود را در خاطره میگذارند.
《Midnight Lilium》
دریا آرام است و موجها کمصدا به ساحل میخورند؛
نه عجلهای دارند، نه صدایی برای جلب توجه،
و با این سکوت، همه چیز را همانطور که هست نشان میدهند.
《Midnight Lilium》
مه شب روی شاخهها نشسته است؛
سکوتی سنگین اما آرام که هیچ فریادی نمیتواند آن را بشکند.
The night fog rests on the branches;
a heavy yet peaceful silence that no scream can break.
《Midnight Lilium》
سایهی یک درخت تنها روی زمین افتاده است؛
بیصدا، اما پر از داستانهایی که کسی نمیشنود.
The shadow of a lone tree falls on the ground;
silent, yet full of stories no one hears.
《Midnight Lilium》
چراغ خیابان در شب روشن است،
اما تنها نورش، سایهها را پررنگتر میکند.
The streetlamp shines at night,
yet its light only deepens the shadows.
《Midnight Lilium》