گاهی نگه داشتن،
تنها به معنی نترسیدن نیست؛
به معنی این است که هنوز چیزی ارزشش را دارد.
《Midnight Lilium》
بعضی خاطرهها حتی وقتی فراموش میشوند،
باز هم بخشی از تو باقی میمانند.
Some memories, even when forgotten,
still remain a part of you.
《Midnight Lilium》
گاهی آدمها تغییر نمیکنند،
فقط جایشان در قلب تو کوچک میشود.
Sometimes people don’t change;
they just take up less space in your heart.
《Midnight Lilium》
یک برگ پاییزی روی زمین افتاده است؛
تنهاست، اما مسیر باد را میداند.
A single autumn leaf falls to the ground;
it is alone, yet it knows the path of the wind.
《Midnight Lilium》
سکوت اتاق پر از حرفهای گفتهنشده است؛
هر دیوار گوشهای از خاطرات را در خود نگه داشته.
《Midnight Lilium》
باران روی شیشه مینشیند و همه چیز را نرم میکند؛
حتی خاطراتی که سختترین دلها را ساختهاند.
Rain rests on the windowpane and softens everything;
even the memories that shaped the hardest hearts.
《Midnight Lilium》
چراغ مهتاب روی رودخانه میافتد؛
و هر موج، داستانی آرام و بیصدا برای شب میگوید.
Moonlight falls on the river;
and each wave tells a quiet, gentle story to the night.
《Midnight Lilium》
یک قهوهی سرد روی میز باقی مانده است؛
و بوی تلخ آن، یاد چیزی را میآورد که دیگر باز نمیگردد.
《Midnight Lilium》