گاهی آدمها را نمیتوان نگه داشت،
نه به این دلیل که نمیخواهند بمانند،
بلکه به این دلیل که زمانشان با تو تمام شده است.
《Midnight Lilium》
گاهی حقیقت همان چیزیست که نمیخواهی بشنوی،
اما تنها چیزیست که باید پذیرفته شود.
Sometimes the truth is exactly what you don’t want to hear,
yet it’s the only thing that must be accepted.
《Midnight Lilium》
گاهی آدمها فراموش نمیشوند،
فقط یادشان دیگر تو را نمیسوزاند،
و این خودش یک نوع آرامش است.
Sometimes people are not forgotten;
their memory just no longer burns you,
and that itself is a kind of peace.
《Midnight Lilium》
گاهی گذشته را مرور میکنی،
نه برای بازگشت،
بلکه برای فهمیدن اینکه چقدر رشد کردهای.
《Midnight Lilium》
گاهی لبخند زدن سخت است،
نه به خاطر شادی،
که به خاطر امیدی که هنوز زنده است.
Sometimes smiling is hard,
not because of joy,
but because of the hope that still remains alive.
《Midnight Lilium》
گاهی باید چیزی را رها کنی،
نه چون فراموش کردهای،
بلکه چون میدانی نگه داشتنش تو را میشکند.
《Midnight Lilium》
گاهی بیشتر از رفتن کسی،
اینکه هنوز منتظرش هستی
دلت را خالی میکند.
Sometimes more than someone leaving,
it’s the fact that you are still waiting for them
that empties your heart.
《Midnight Lilium》