گاهی بهترین کار،
نه مبارزه کردن،
که رها کردن چیزیست که توان نگه داشتنش را نداری.
《Midnight Lilium》
گاهی انتظار، نه صبر است و نه امید؛
بلکه تمرینیست برای یاد گرفتن رها کردن.
Sometimes waiting is neither patience nor hope;
it is a practice in learning to let go.
《Midnight Lilium》
گاهی آدمها نمیروند،
بلکه نشان میدهند که دنیا بدون آنها هم ادامه دارد.
Sometimes people don’t leave;
they simply show that the world goes on without them.
《Midnight Lilium》
گاهی مهم نیست کسی کنار تو باشد،
مهم این است که خودت کنار خودت باشی و آرامش داشته باشی.
《Midnight Lilium》
دل آدم پر میشود،
نه از حرفها،
بلکه از سکوتهایی که هرگز پر نشدند.
The heart becomes full,
not from words,
but from the silences that were never filled.
《Midnight Lilium》
سایهها روی دیوار حرکت میکنند،
و تو میفهمی که همه چیز تغییر میکند، حتی آنچه به نظر ثابت میرسد.
《Midnight Lilium》
لحظهها میگذرند،
و تنها چیزی که باقی میماند
یاد و درسیست که از آنها میگیری.
Moments pass,
and the only thing that remains
is the memory and the lesson you take from them.
《Midnight Lilium》
صدای باد در شاخهها،
یادآور این است که حتی در آرامش هم حرکت هست.
《Midnight Lilium》
ابرها بالا میروند و پایین میآیند،
اما خورشید همیشه پشت آنها منتظر است.
Clouds rise and fall,
but the sun always waits behind them.
《Midnight Lilium》