گاهی فاصله،
نه جدایی است و نه بیاعتنایی؛
فقط روشنیِ حقیقت را نشان میدهد.
《Midnight Lilium》
بعضی دردها،
هیچ درمانی ندارند؛
فقط زمان یاد میدهد با آنها زندگی کنیم.
Some pains
have no cure;
only time teaches us to live with them.
《Midnight Lilium》
بعضی لبها خندیدهاند،
اما چشمها هنوز بارانیاند.
Some lips have smiled,
yet the eyes are still raining.
گاهی گذشته را نمیشود فراموش کرد؛
فقط میشود با آن صلح کرد.
Sometimes the past cannot be forgotten;
it can only be made peace with.
《Midnight Lilium》
بعضی حرفها گفته نمیشوند،
نه از خشم یا ترس،
بلکه از فهمِ غیرقابل بازگشتشان.
《Midnight Lilium》
گاهی حقیقت،
نه در آشکار شدن،
که در پذیرش پنهان است.
Sometimes the truth
is hidden not in being revealed,
but in being accepted.
《Midnight Lilium》
بعضی آدمها را نمیتوان داشت؛
فقط میتوان اجازه داد باشند.
Some people cannot be possessed;
you can only allow them to exist.
《Midnight Lilium》
بعضی دردها،
بی صدا میمانند تا ما شنیدن را یاد بگیریم.
《Midnight Lilium》