وقتی توی دیلی های کوچیک وقت میگذرونم ، محتوای درون همه ی آدم ها ی چیز مشترکه: حسرت و درد گذشته، حس پوچی و سردرگم بودن تو حال و نگرانی و اضطراب برای آینده.
همه ی ما ی وجه مشترک داریم، که اون هم همین احساسات کلیشه ایه.
این احساسات به ظاهر کلیشه ای که تمام ما درحال تجربه اون هستیم ، درون خودش هزاران داستان منحصربفرد و نکته های خاص داره.
شاید گذشته هردوی ما دردناک باشه و بابتش حسرت بخوریم،اما هر کدوم برای ی حادثه یا اتفاق خاص...
شاید زمان حال برای هردومون سردرگم کننده و مه آلود باشه،اما هرکس توی مسیر خودش این احساسات رو تجربه میکنه.
و درباره آینده،هیچ یک از ما نمیدونیم چه اتفاقی میوفته و این بخش ترسناک ماجراست.
بخاطر همین زندگی ی مسابقه نیست که نگران باشی از بقیه عقب افتادی یا خوشحال باشی که از بقیه جلو افتادی.
رها کن این افکار پوچ و احمقانه رو.
همه ی ما غرق در زندگی کوچیک و پنهان خودمون هستیم.
چرا میگم پنهان؟چون درکنار میلیارد ها انسان دیگه ی کره ی زمین ما شبیه برگی میمونیم که لابه لای بوته های توی جنگل انبوهی افتاده و از نظر ها پنهانه.
بیخیال همه چی
بیخیال که تا اینجا چیکار کردی
چه اتفاقی افتاد
این همه خودخوری قراره مارو به کجا برسونه؟تهش چی؟
بیاین فقط مردم رو فراموش کنیم و سعی کنیم خودمون رو که درون افکار بیپایان غرق شدیم نجات بدیم.
از مردم چیزی درنمیاد.
Midnight & Stars;
وقتی توی دیلی های کوچیک وقت میگذرونم ، محتوای درون همه ی آدم ها ی چیز مشترکه: حسرت و درد گذشته، حس پ
یعنی از فکر کردن به زندگی مردم چیزی درنمیاد.
نزارید حسرت گذشته جلوی پیشرفت تون تو آینده رو بگیره.
Midnight & Stars;
-
بعضی احساسات کلیشه ای و دردناک اونقدر اپیدمی میشن که گاها انسان یادش میره که: اوه این واقعا درد داره،پس من چرا دارم بهش بی اهمیتی میکنم؟