eitaa logo
وِی‌گفت:"
25 دنبال‌کننده
14 عکس
5 ویدیو
0 فایل
به راستی؛ این تن فرسوده در آینه کیست؟ -قاصدک‌باز " https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6kh3en6&btn=𖤓 "
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از متهم ردیف اول _
سلام، تصمیم گرفتم اینجا نوشته هام رو بزارم. امیدوارم به کامتون شیرین بیان.💘
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وِی‌گفت:"
"شیطان در وجود الهی مان ریشه دوانده بود و آفت، از مرز های نابودگرش عبور کرده بود." شیاطینی در وجود خود دارم. شیاطین نابودگری که وقتی از آغوش مادر جدا شدم همراه من شده و با من در این دنیای خاکی پا گذاشتند. شیاطین من در ذهنم هستند و این پناهگاه حیات را برای من جهنم کرده اند. مویرگ های مغزم طنابی برای تاب بازی‌شان شده و عصب هایم برایشان چیزی جز زمین برای پیاده روی نیست. آن ها صداهای مغزم را تصاحب کرده و بر ذرات کوچک خونم تسلط دارند. با سخنان نحسشان آرام آرام جوهر سیاه رنگ را جای به جای تنم پخش می‌کنند و آرامشم را خدشه دار. پیش از این، با استفاده از معجون « دلخوری از دیگران » مرا از خانواده دور می‌کردند و ساخت دیواری بلند و عظیم از تنهایی را برای دست هایم اجبار می‌ساختند. جوابگو بود. خود را تنها می‌کردم و می‌گرییستم. زندگی را دردی بیش نمی‌دانستم و مرگ را چاره می‌دیدم. انسان ها را با شاخ و دم می‌دیدم ‌و شیاطین برایم در جامهٔ انسان پدیدار می‌شدند. اما چندی که گذشت، تاریکی رنگ باخت. هنوز نور و گرمای خورشید به سرمای استخوان سوز قلبم نرسیده بود، هنوز باران خاکستر از ابر ها می‌بارید -البته اگر بارانی می‌بارید-، هنوز اشک هایم گریبان گیرم بودند. اما، از شما چه پنهان، شکافی کوچک در بین ابر ها بود و من باریکهٔ نوری ضعیف را می‌دیدم که از شکاف فرار کرده بود. پس شیاطین سلطه جویم خشمگین گشته و اصرار به خاموشیِ نور. وقتی خرابه های آن دیوار عظیم تنهایی را دیدند، چاره را، در بین جمعیت پیدا کردند. روشی غیرمنصفانه تر از دیوار آجری. ترس را در رگ و خونم دواندند و خواب را از چشمانم گرفتند. ظالم ها می‌دانستند ترس بزرگ من در این دیار چیست، همان را برای تسلیم من ابزار کردند. حال، دیگر شب ها برایم آرام نیست. سکوت به آن سوی کوه های عظیم سفر کرده و صداهای درونم حتی بلند تر شده اند. دیگر تنها نیستم. اما ترس از تنهایی، نفسم را از من گرفته. به دنبال رهایی هستم و گویا، رهایی نیز، رفته. - میکائیل بیانکی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چی ارزشمند تر از خاطرات داریم واقعا؟
بهترین نویسنده .
وِی چه گفت ؟