امشب یاد ارباااب ارباب جونممممم افتادم و یهویی تو یک کانال دیدم امروز شونزدهمین سالگرد اکرانش بوده!
پر از احساساتم و شدید میتونم درک کنم ولی منو بی احساس خطاب میکنن. شاید اشتباهم این بود که احساساتمو سرکوب کردم و نذاشتم ببینن.
حالا با کوچکترین ابرازی، اکثرشون فقط واکنش های منفی نشون میدن...
خسته ام از توضیح دادن خودم برای کساییکه نمیفهمن و نمیخوان بفهمن. خستهام. دلم میخواد بشینم با یکی یه دل سیر حرف بزنم بدون اینکه نگران باشم که غمی به غماش اضافه شده، بدون مواجهه با واکنش منفی، بدون شنیدن نصیحتهای چرت که میگن مثبت اندیش باش. من خودم قبول دارم ولی یه وقتایی فقط میخوام یکی بشنوه و درک کنه بدون اینکه فاز نصیحت برداره.
هر روز بیشتر از دیروز خرافاتی. مسخره ست.
از ترسیدن... از اضطراب... از خسته شدن... از خرافاتی بودن... از فکر زیاد... خسته ام