eitaa logo
میم صاد
815 دنبال‌کننده
679 عکس
293 ویدیو
16 فایل
روایت‌گر قاب‌ها و جستجوگر معنا اینجا محلی برای روایت‌های دهشتادیزه شده‌س که قراره قدم به قدم ما رو ببره به سمت بیشتر #دونستن و بهتر #تونستن🌱 (کپی با ذکر منبع) 🌐 آکادمی خلاقیت میم صاد Mim3ad.ir / @Mim3ad_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
امام رضا (ع): إِنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِكْمَةِ، إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيْرٍ. سکوت، دری از درهای حکمت است؛ سکوت محبت می‌آورد و راهنمای هر خیری است.
قبل از تجمعات، بیانات‌خوانی داریم و مباحثه می‌کنیم. چه هم‌سنگری شیرینی. غرق شدن در اندیشه‌های آقا، در جوار شهدا و کنار دوستانی از جنس نور.🫴 دلگرمم به این مسیر و این جمع همدل🌱 @Mim_3ad
امام علی (ع): قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجَى مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ. کار اندکی که بر آن مداومت ورزی، بسیار امیدبخش‌تر و ثمربخش‌تر از کار فراوانی است که خستگی و دل‌زدگی بیاورد.
میم صاد
دومین ترسم از آدماییه که حرمت فرد غایب رو نگه نمی‌دارن(((:
سومین ترسم، ترس از هدر رفتنه. ترس از اینکه تمام‌قد نزیسته باشم و ظرف وجودم رو تا قطره‌ی آخر سر نکشیده باشم.
دلم می‌لرزه و دیونه می‌شم وقتی تصور می‌کنم، فیلم زندگیم رو روی پرده بندازن و بگن: خوب نگاه کن... این تویی و این تموم اون چیزی که می‌تونستی باشی((((((:
همین که چشم در چشم خود آرمانیم بدوزم و ببینم چقدر جا داشتم برای بزرگ‌تر شدن، برای عمیق‌تر شدن، برای دیوانه‌وارتر عشق ورزیدن و جسورتر قدم برداشتن اما در پیله‌ی ترس‌ها و روزمرگی‌هام مچاله موندم. این برااااام جهنمهههههه.
شکنجه یعنی ببینم چقدر بال داشتم اما روی زمین خزیدم. یعنی با کوهی از می‌تونستما روبرو بشم که از سر احتیاط یا هر چیز دیگه‌ای، هرگز به تونستن تبدیل نشدن.
وحشت می‌کنم از اینکه ببینم دست‌نخورده‌ترین و آکبندترین قطعه‌ی این جهان، روح خودم، استعدادهای خاک‌خورده‌م و جسارت‌های بلعیده‌شده‌م بودن.
این ترس مثل خوره به جونم میوفته. روانم رو می‌خراشه و نمی‌ذاره آروم بگیرم. اما می‌دونی؟ شاید دلم می‌خواد همین ترس لعنتی، بیدارترین بخش وجودم بمونه. نمی‌خوام تسکینش بدم چون همین دلهره‌س که نمی‌ذاره به معمولی بودن و موندن تن بدیم.
فهمیدم که زنده موندن با زندگی کردن چقدر فرق داره. زنده موندن یعنی فقط حفظ بقا. یعنی محتاطانه قدم برداشتن تا مبادا خراشی برداریم. اما زندگی کردن یعنی سوختن. یعنی مدام خودت رو به کوره‌ی تجربه‌ها انداختن تا ببینی عیار وجودت واقعا چقدره...
من از خاکستر شدن نمی‌ترسم. تموم وحشتم از اینه که هیزم خشکی باشم که هرگز طعم دیوانه‌وارِ شعله‌ور شدن رو نچشیده و بی‌مصرف، گوشه‌ای افتاده.
فلذا حال ندارم ادامه بدم. وی سر به بالین گذاشت و بمرده.