بیاید با یه حساب سرانگشتی، عظمت این شبکه رو ببینیم. اگه هر کدوم از این ۴۰۰۰ شاگرد در شهر خودش فقط ۱۰ شاگرد دیگه تربیت میکرد، ما با یک لشکر ۴۰۰۰۰ نفری از مبلغان و متخصصان روبرو میشدیم! این یعنی یک اثر مرکب و تصاعدی که هیچ حکومتی نمیتونست اونو متوقف یا سرکوب کنه.
مسجد یه محله از کانون فرهنگی محله کناری خبر نداره. تشکل و انجمن اسلامی دانشگاهی راه خودش رو میره و هیئت و بسیج راه خودش رو. همه هم در حال تلاشن، اما چون #شبکه نیستن، اثرگذاریشون محدوده.
امام صادق به ما یاد دادن که تشکیلات موفق، تشکیلاتیه که در اون اجزا با هم در ارتباط ارگانیک باشن. شاگردان امام با هم در ارتباط بودن، ارجاعات علمی به همدیگه میدادن و کل شبکه برای هم فعال بودن.
یک مورد دیگهش نحوه برخوردشون با مخالفین بود. امام صادق به هیچ وجه به دنبال خطکشی، خودی و غیرخودی کردن افراطی و دفع آدما نبودن. ایشون فقط در جمع مریدان و عاشقان خودشون نمینشستن. اتفاقا هنر امام، کار کردن با آدمایی بود که هیچ شباهتی به ایشون نداشتن.
ایشون شخصیتی مثل ابنهشام رو چنان با محبت، اخلاق و مباحثه منطقی مجذوب کردن که شیفته و سرباز مکتب شدن.
این مواردی که با هم مرور کردیم از فرصتشناسی و معجزه تشکیلات گرفته تا هنر جذب مخالفین تنها قطرهای از اقیانوس بیکران مکتب جعفری و گوشهی بسیار کوچیکی از سیرهی عملی این امامه.
وقتی تو زندگی امام صادق عمیق بشیم، میبینیم که ابعاد شخصیت ایشون واقعا در قالب چند کلمه و چند مقاله نمیگنجه. ما از هوش سیاسی بینظیر ایشون در عبور از بحرانها حرفی نزدیم. از هنر بیبدیلشون در تبدیل تهدیدها به فرصتهای طلایی و اینکه چطور مراقب بودن تا در دام ترور شخصیتی دشمن نیفتن، چیزی نگفتیم.
و از همه مهمتر تبحر خیرهکنندهی مکتب ایشون در علوم تجربی. امامی که رسالت خودش رو فقط در فقه و کلام خلاصه نکردن بلکه با تربیت شاگردایی مثل جابر بن حیان، در علومی مثل شیمی، فیزیک و علوم آزمایشگاهی پایهگذار یک انقلاب عظیم علمی در جهان شدن. بله اماممون آنقدر خفن بودن.
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از قشنگترین حسهای این روزهای من اینه که وقتی ویدیوهای مرتبط با این پویش رو میبینید، برام میفرستید و میگید یاد شما افتادم. این ویدیو رو چندین نفر برام فرستادن. شکر بابت وجودتون.
#سفره_حلال #قرنطینه
@Mim_3ad
راستش تازگیا یه گارد عجیب و سفتوسختی نسبت به کل پکیج مکاتب غربی پیدا کردم. قضیه دیگه فقط فرار از کانت و هگل و دکارت و فروید نیست. کلا هر اسم و هر ایسمی که از اون طرف آب میاد، روی مخم میره. از اگزیستانسیالیسم و پستمدرنیسم گرفته تا تئوریهای روانکاوی و جامعهشناسیشون. به مرحلهای رسیدم که تا کسی با ژست روشنفکری میخواد جهان رو با عینک اینا برام تفسیر کنه، جیغ میکشم.
بعد از اون بدتر زمانی که استادت با ادعای رویکرد اسلامی، تموم انرژیش رو میذاره تا به زور و ضرب، مفاهیم قرآنی رو با تئوریهای امثال این مرتیکه فروید کوک بزنه. چرا فکر میکنیم کلام خدا و مفاهیم عمیق خودمون برای معتبر بودن، نیاز به تاییدیه و برچسب آدمای عقدهای و پامنقلی اونوریا دارن که خودشون تو بدیهیات زندگی و روان خودشون گیر کرده بودن. این حجم از خودباختگی و حقارت فکری واقعا غیرقابل تحمله برام.
طنز تلخ ماجرا اینجاس که یه مشت آدم که خودشون از دم مریض روانی بودن، شدن پایهگذار روانشناسی و حالا ما مجبوریم برای تکتک تصمیمهای مهم زندگیمون طبق نسخهی اینا عمل کنیم! از اون خندهدارتر اینکه باید همیشه چشممون به دستشون باشه تا یه دفترچه راهنمای جدید مثل ICD یا DSM بیرون بدن. دفترچههایی که نسخهی امسالش، تشخیصهای پارسالش رو رسما نقض میکنه یعنی ما عنان زندگی و روانمون رو دادیم دست یه مشت تئوری متزلزل که حتی خودشون هم نمیتونن روی حرف دیروزشون بایستن بعد برای اعتبار بخشیدن به دینمون هم از همینا وام میگیریم.