بیاید خوشحال باشیم فردا قسمت سگ باسکرویله واتکتمامالننببتبتتببتتب
پرونده مورد علاقم)
اما باید بگویم که اگر بخواهیم دقیق به متن اصلیِ داستانهای آرتور کانن دویل وفادار باشیم، شرلوک هولمز هرگز عاشق آیرین ادلر نشد.
* شرلوک یک منطقگرای محض است: در دنیای شرلوک، احساسات (مثل عشق، غم، دلتنگی) موانعی برای تفکر منطقی و تحلیلِ بیطرفانه هستند. او عمداً سعی میکند تا خودش را از این احساسات دور نگه دارد. شخصیت او طوری طراحی شده که بیشترین تمرکزش بر روی «فکر کردن» و «حل کردن مسئله» باشد.
* ستایش، نه عشق: همانطور که گفتم، شرلوک آیرین ادلر را به خاطر هوشِ سرشارش ستایش میکرد. او کسی بود که توانست هولمز را «گول بزند» و این برای شرلوک، نقطهی اوجِ یک چالش فکری بود. این ستایش، از جنسِ تحسینِ یک رقیبِ قوی است، نه لزوماً عشقِ رمانتیک.
* «آن زن» به چه معناست؟ عبارت «The Woman» که شرلوک برای آیرین به کار میبرد، بیشتر نشاندهندهی جایگاهِ منحصر به فرد او در ذهنِ هولمز است؛ زنی که توانسته بود بر او غلبه کند و تصویری دائمی از خود در ذهنِ منطقیِ هولمز باقی بگذارد. این عبارت، بارِ عاطفیِ عشق را ندارد، بلکه بارِ «اهمیتِ استثنایی» را حمل میکند.
* شواهدی که عشق را رد میکنند: خودِ آرتور کانن دویل هیچوقت رابطهی عاشقانه بین این دو را در داستانهایش به تصویر نکشید. حتی وقتی که شرلوک در مورد آیرین صحبت میکند (که فقط یک بار در داستان «رسوایی در بوهم» اتفاق میافتد)، لحنِ او بیشترِ توأم با احترام و تحسینِ یک ذهنِ برتر است تا دلتنگیِ عاشقانه.
علم استنتاج.
« چندتا فکت جالب از سریال Sherlock BBC »
* آرزوی دزد دریایی بودن شرلوک: در سریال به این نکته اشاره میشود که شرلوک در کودکی میخواسته «دزد دریایی» بشود، اما مایکرافت به او گفته بود که «دزد دریایی شدن هیچ آیندهای ندارد و فقط به مرگ ختم میشود». این تضادِ همیشگیِ دنیای خیالیِ شرلوک و واقعگراییِ مایکرافت را نشان میدهد.
* بازیگر مایکرافت خودِ نویسنده است: «مارک گیتیس» (Mark Gatiss) که نقش مایکرافت هولمز را بازی میکند، در واقع یکی از نویسندگان و سازندگان اصلی خودِ سریال است! او شخصیت مایکرافت را دقیقاً همانطور که خودش دوست داشت طراحی کرد.
* تغییرِ هویتِ موریارتی: اندرو اسکات (بازیگر نقش جیمز موریارتی) در مصاحبهای گفته است که برای رسیدن به آن شخصیتِ دیوانهوار و غیرقابل پیشبینی، بسیار تحقیق کرده است. او به این فکر میکرده که یک «هیولایِ خندان» (Laughing Monster) چطور عمل میکند. همچنین، بسیاری از حرکاتِ غیرعادی و حرف زدنهایِ سریعِ او، برای این بود که نشان دهد مغزِ موریارتی با سرعتی باورنکردنی و به شکلی کاملاً متفاوت از شرلوک کار میکند.
* سگِ شرلوک: در کتابها، شرلوک هولمز هیچوقت سگ ندارد. اما در سریال، وقتی شرلوک در حالِ «قصر ذهنی» (Mind Palace) خودش است، گاهی اشاراتی به این میشود که او در گذشته سگی به نام «ردبرد» (Redbeard) داشته. این یکی از آن لحظاتی بود که سازندگان سریال، بخش «انسانی و آسیبپذیر» شرلوک را برای بیننده باز کردند.
* تلفنِ شرلوک: در تمام طول سریال، شرلوک از همان مدل گوشیِ هوشمندی استفاده میکند که در ابتدای سریال (سال ۲۰۱۰) مرسوم بود. سازندگان عمداً مدل گوشی او را بهروز نکردند تا نشان دهند شرلوک آنقدر درگیرِ ذهن و مسائلِ خودش است که اصلاً به «تکنولوژیِ روز» اهمیتی نمیدهد.
* لباسهای شرلوک: کتِ معروف شرلوک (Belstaff Coat) آنقدر محبوب شد که بعد از پخش سریال، تولید آن به شدت افزایش یافت. جالب است بدانی که بندیکت کامبربچ در مصاحبههایش گفته بود که پوشیدنِ این کت به او کمک میکرد تا «قدبلندتر و مقتدرتر» به نظر برسد و بهتر در نقش فرو برود.
* شماره ۲۲۱بی: آدرسِ معروف ۲۲۱بی بیکر استریت، در واقعیت در لوکیشنی که در سریال میبینیم فیلمبرداری نشده است (چون خیابان بیکرِ اصلی خیلی شلوغ و مدرن شده بود). آنها برای فیلمبرداری از خیابان «North Gower» استفاده کردند که فضای قدیمی لندن را بهتر حفظ کرده بود.