eitaa logo
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
32 دنبال‌کننده
524 عکس
177 ویدیو
5 فایل
『𝙸𝚗 𝚝𝚑𝚎 𝚂𝚒𝚕𝚎𝚗𝚌𝚎 𝚘𝚏 𝙳𝚊𝚛𝚔𝚗𝚎𝚜𝚜, 𝚝𝚑𝚎 𝚂𝚘𝚞𝚕 𝚆𝚑𝚒𝚜𝚙𝚎𝚛𝚜 𝚒𝚝𝚜 𝚃𝚛𝚞𝚝𝚑𝚜.』 𝙵𝚢𝚘 | 𝙸𝙽𝚃𝙹-𝙰 | 𝟻𝚠𝟼 | 𝟻𝟷𝟺
مشاهده در ایتا
دانلود
‹‹ دعای چهاردهم صحیفه سجادیه ›› — — — — — |
‹‹ دعای توسل ›› — — — — —
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
the mill can't grind with the water that is past.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مکر و حیله در زن ها به چه معنیست؟! دکتر قمشه ای »Javid« @farsitweets
هدایت شده از آسایشگاه روانی 🪖
یکی از مشکلات عظیمی که این چند سال با عده ای پیدا کردم این موضوع بود که روز مولود کعبه که با نام مبارک روز پدر هم نامگذاری شده رو با کلیپ ها و استوری های غم انگیز و آه پدر و فلان می گذرانند غافل از اینکه امروز از نظر من یکی از مبارک ترین روزهایی هست که باید شیعه حداقل هرجور شده شادی کنه عید غدیر به عنوان یکی از اعیاد مسلمین یکجور و امروز نیز به یک نوع دیگه این حرفی که دارم میزنم به خانواده خودم هم برمی گرده به دوستانم و حتی برخی اساتید هم برمیگرده واقعاً اینکه یکسری ها اصرار دارند روز ولادت و شادی رو حتمااااا گریه کنند و گریه دربیاورند رو نمی‌فهمم خواهشاً حرف هام رو از این جانب بسنجید که من هم می‌تونستم بگم آه پدر نیستی و فلان و اینها ولی جدی باور دارم چه روز عید غدیر چه امروز واقعاً جزو روزهایی هست که حتی اگر خود پدرم هم بود اینکار رو می کرد
هدایت شده از کانال بستجی♨️
داستان قربانی قبیله بت پرست و انگشت زخمی پادشاه سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی می کرد که وزیری داشت. وزیر همواره می گفت: هر اتفاقی که رخ می دهد به صلاح ماست. روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید، وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ می دهد در جهت خیر و صلاح شماست! پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد. چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد. در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیله ای رسید که مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست! آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید: چگونه می توانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید! به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد. پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت: اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه می گفتی هر چه رخ می دهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگی ام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟! وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمی بینید، اگر من به زندان نمی افتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب می کردند، بنابراین می بینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود! ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ می دهد خواست خداوند است تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ماست. بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇 @Magic_Tales
هدایت شده از 🎭... Aurora.Mikaelson.
یهو به خودت میای ترند های جدید اعتقادات جدید باورهای جدید تمایلات جدید زاویه دید جدید چیزایی که همیشه توی ذهنت میگفتی "داخلشون دخالت نمیکنم" ولی به خودت میای میبینی نرفتی سراغ سیاست ولی زاویه دید سیاسی پیدا کردی تاریخ نمیخونی،تاریخ برات میچینن و تو ناخوداگاه قبولش میکنی فیلم،موسیقی،صنعت سرگرمی رو برای سرگرمی قبول داری ولی به خودت میای میبینی دینت رو وسط فیلم و اهنگات گم کردی و متوجه نشدی به نمادگذاری اعتقادی نداری ولی نمادها اثرشون رو روی ناخوداگاهت گذاشتن میگی از میکاپ پسرا بدت میاد مردونگیشونو میگیره،و میبینی یه صباح بعد دیگه باهاش مشکلی نداری در مورد پوشش و لباس نظری نمیدی و میگی به من ربطی نداره،ولی دو روز بعد میبینی جهت گیری کردی و داری از یه قشر خاص دفاع میکنی. به گرایش های مختلف احترام میذاری،و به خودت میای میبینی دیگه حتی تریان و پدوفیل هم برات قابل احترام شده نمیتونی درست فکر کنی و خوب و بد رو تشخیص بدی. چرا؟ چون هیچوقت از ذهنیت امن "من دخالت نمیکنم" فاصله نگرفتی تو باید دخالت میکردی تو باید تحقیق میکردی تو باید کنجکاو میبودی ولی نبودی.
هدایت شده از 🎭... Aurora.Mikaelson.
شاید مسخره م کنید اینم همینجوری نوشتم ولی من واقعا به این "کنجکاوی بنیادی" اعتقاد دارم باعث میشه واقعا "خودت" تصمیم بگیری