eitaa logo
میوه دل من
9.5هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
3هزار ویدیو
23 فایل
بسم الله النور انجام کارهای روزمره والدین در کنار بچه ها بازی های مناسب طبایع مختلف شعر و قصه های کاربردی بازی و خلاقیت و... ویژه کودکان زیر۷سال👶 ارتباط با ما:👈 @Rahnama_Javaher زیر نظر کانال طبیبِ جان: @Javaher_Alhayat
مشاهده در ایتا
دانلود
═════ ♥️ ⃟⃟ ⃟❀❀ ⃟⃟ ⃟♥️ ═════ سلااام عزیزان🌸 صبح ربیع الاولیتون بخیر و شادی😍 دوست دارید فرزندانتون‌ طوری بار بیان که در آینده به سلیقه و خواست طرف مقابلشون احترام بگذارن؟!🙂🙃 پس این نمایش را چند بار بلکه همیشه توی خونه اجرائی کنید👏👏👏 نمایش:👇 کودک از خواب بیدار می شود، یا از بیرون وارد می شود و ... و مشاهده می کند که بابا لباسی پوشیده که اصلا بیرون آنرا نمی پوشد، همیشه می گوید:«نه این مناسب نیست!» حتما برایش سؤال پیش می آید و می پرسد:«بابا شما که این لباس را دوست نداشتین!» پدر نگاهی به مادر می کند و می گوید: «بله ولی مامان این لباس و این رنگ را خیلی دوست داره، بخاطر ایشون پوشیدم»💁‍♂ مادر از پدر تشکر می کند و می گوید: «آقا اتفاقا من هم این لباسم را بخاطر اینکه شما دوست دارید پوشیدم»💁‍♀ و کودک می بیند که بله واقعا همینطور است و بابا و مامان به سلیقه ی هم احترام می گذارند و این موضوع را خواهد آموخت.🙇‍♀📚🙇‍♂ ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ═════ ♥️ ⃟⃟ ⃟❀❀ ⃟⃟ ⃟♥️ ═════
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
┄┄┅✧🌜•◦❈ ﷽ ❈•◦🌛✧┅┄┄ فرزندم خیلی به نمایش دادن علاقه دارد. 😍 به همین خاطر تصمیم گرفتم عروسک سگ قصه اش را با کمک بازیافتنی ها به کمک خودش درست کنم. 😎🤩 علاقه بسیار زیادی به این کار نشان داد. پس شروع به کار کردیم.👍 از درب بطری، یه بطری و نخ کاموا و مقوا رنگی استفاده کردیم. 👌👏 آخر کار هم باهاش کلی بازی کرد و نمایش داد. ☺️😍😘 ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ┄┄┅✧🌜•◦❈☀️❈•◦🌛✧┅┄┄
┄━━━•●❥-🌹﷽🌹-❥●•━━━┄ دوز بازی😊😍 این بازی جذاب هم مورد علاقه کوچکتر ها و هم بزرگترهاست😉 خانم‌ها می‌تونند این بازی رو وقتی آقایون خونه هستند رو نمایی کنند☺️ تا اگر احیانا پدری خیلی حوصله بازی با بچه‌ها رو نداره مشتاق به شرکت در این بازی بشه و همراه کودک مشغول بازی بشه🤓 ابتدا روی یک کارتون، کاغذ... صفحه بازی را بکشید😊 نقطه ها را مشخص کنید و دو دسته مهره یازده تایی از حبوبات یا... آماده کنید🤗 این بازی بین دو نفر انجام می‌شود👩‍👦👨‍👧 بازی به این صورت هست که دو طرف با استفاده از مهره‌ها سعی می‌کنند یک ردیف سه تایی را از مهره‌ها پر کند💪 و از یک طرف هم باید مراقب باشند که رقیب و هم بازی آن‌ها سه مهره را کنار هم نچیند و مانع او باشد🤚⛔️ در این بازی بچه‌ها علاوه بر سرگرم شدن، رقابت و برد و باخت را یاد می‌گیرند و یک بازی فکری و مدیریتی خوب را تجربه می‌کنند👌😇 و قدرت مدیریت تقویت می شود👌 برای بچه‌های کوچکتر می‌توانید خطوط کمتر و نقطه‌های کمتری را مشخص کنید و تعداد مهره‌ها هم بین سه تا شش عدد باشد😊 ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ┄━━━•●❥-🌹❀🌹-❥●•━━━┄
━━🦋━━━⃟●⃟━━━━﷽ امروز فندق خان بازیش گرفته بود و نمی‌نشست صبحونه بخوره 🤨 منم سفره رو آوردم کنار درِ آشپزخونه و وقتِ دالی بازی کردن گل‌پسر، غذاشو هم بهش دادم😃☺️ تنوعی شده بود براش، به همین دلیل با لذت صبحونشو خورد😄 خوبه هر از گاهی از این مدل کارا بکنیم ولی همیشگی نباشه که فندقامون عادت کنن به فرار کردن از سرِ سفره 😉 ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ━━━⃟●⃟━━🦋━━
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
┄━━•●❥-☀️﷽☀️-❥●•━━┄ ! خورشید خانم با لب‌های خندان از پشت ابر بیرون آمد. گنجشک‌ها شروع به آواز خواندن کردند. روشنک چشم‌هایش را باز کرد. خمیازه‌ای کشید، از روی رختخوابش که بلند شد؛ به طرف آشپزخانه رفت. مشغول خوردن صبحانه شد. اولین لقمه را که در دهانش گذاشت، چهارگوش بازیگوش صدایش زد و گفت: «زودباش، صبحانتو بخور! بیا باهام بازی کن.» روشنک هم خیلی تند تند صبحانه اش را خورد. چهارگوش بازی گوش را برداشت، به اتاق خود رفت. مادر در اتاق مشغول خیاطی کردن بود، حواسش به روشنک نبود. روشنک هم در اتاق روی تختش دراز کشید. شروع به بازی با چهارگوش بازی گوش کرد. از بازی با او کِیف می‌کرد و می‌خندید. موقع ظهر شد. روشنک هنوز توی اتاقش بود! بابا از سر کار به خانه آمد. او را صدا زد و گفت: «روشنک، دخترم، بابایی کجایی!؟ بیا بابا اومدها، یه بوس به بابا بده...» روشنک که غرق بازی بود، با صدای بابا یکدفعه از جایش پرید. از اتاقش بیرون آمد، بغل بابا رفت؛ اما خسته و کلافه بود. بابا گفت: «چی شده عزیزم؟ چرا دستاتو رو به چِشات می‌مالی؟ مگه خوابت میاد؟» روشنک خمیازه ای کشید؛ گفت: «باباجون خسته‌ام خوابم میاد.» بابا گفت: «بدو برو به مامان کمک کن. سفره ناهار رو بذار، حسابی گرسنمه...» اما او خسته بود. اصلا حوصله کمک کردن را نداشت. موقع ناهار، بابا کلی داستان و جوک تعریف کرد. حال و هوای روشنک هم عوض شد. خواب از چشمهایش پرید. بعد از ناهار به اتاقش رفت، تا با عروسک‌هایش بازی کند. یک‌دفعه چهارگوش بازی گوش صدایش زد: «روشنک، روشنک جون، بیا با هم بازی کنیم.» روشنک که از بازی با آن لذت می‌برد. عروسک‌اش را یک طرف پرت کرد، به سمت چهارگوش بازی گوش رفت. او هر روز کارش بازی با چهارگوش بازی گوش شده بود. یک روز صبح که‌ روشنک از خواب بیدار شد، دید که چهارگوش بازیگوش منتظرش است. صدایش زد، گفت: «بیا باهم بازی کنیم.» روشنک گفت: «من که هنوز صبحانه نخوردم!» چهارگوش بازیگوش گفت: «ولش کن، اول یه‌کم بازی کنیم، بعد برو بخور!» او هم با چهارگوش بازیگوش کلی بازی کرد. بعد بازی گرسنه‌اش شد. بلند شد، به سمت آشپزخانه رفت تا صبحانه‌اش را بخورد؛ اما یکدفعه سرش گیج رفت، به زمین افتاد. مادر که در آشپزخانه مشغول آشپزی بود، ترسید. او را بغل کرد. گفت: «عزیزم چی شده؟!» روشنک با چشمانی نیمه باز و صدایی آرام گفت: «چند روزه که چشمام سیاهی میره، همه جا رو هم یکم تار می بینم.» مادر نگران شد. گفت: «باید همین الان پیش دکتر چشم پزشک ببرمت. نکنه چشمات ضعیف شده؟...» مادر کمک کرد تا روشنک از جایش بلند شود. لباسش را که پوشید، با هم پیش خانم دکتر رفتند. خانم دکتر وقتی چشم‌های روشنک را معاینه کرد گفت: «چشم دخترتون کمی ضعیف شده، باید برای مدت کوتاهی عینک بزاره.» روشنک که از عینک خوشش نمی‌آمد، خیلی ناراحت شد. وقتی به خانه رسید. به اتاقش رفت، در را بست؛ پتو را روی سرش کشید. کلی گریه کرد. فرشته مهربان صدای گریهِ او را شنید. جلو آمد و صدایش زد: «روشنک، روشنک...» روشنک با صدای فرشته مهربان پتو را از روی سرش پایین کشید. گفت: «توکی هستی؟!» فرشته مهربان گفت: «من فرشته مهربونم، میدونی چرا چشمات ضعیف شده؟ چون چهارگوش بازی گوش گولت زده، همش خواسته باهاش بازی کنی؛ و با اسباب بازی‌هات و عروسک‌هات بازی نکنی، از بس باهاش بازی کردی سردرد گرفتی و چشمات ضعیف شده! اما ناراحت نباش، دیگه سراغش نرو تا چشمات خوب خوب بشه.» روشنک که از کارش پشیمان بود، با حرف‌های فرشته مهربان آرام شد؛ خندید. تصمیم گرفت که دیگر با چهار گوش بازی گوش بازی نکند. ❁م.احمدزاده « مجنون الزهرا» ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ┄━━•●❥-☀️🌼☀️-❥●•━━┄
صدا ۰۰۲.m4a
5.08M
┄━━•●❥-☀️﷽☀️-❥●•━━┄ ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ┄━━•●❥-☀️🌼☀️-❥●•━━┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
میوه دل من
╔═✿🌸﷽ 🌸✿══════╗ حرف منو بکن گوش: «گل پسرم! توانا، طبع عوض نمی شه دختر خوب و دانا» چون دمویِ طبع
╔═✿❀🌸❀✿═══════╗ من دموی هستم☺️ هم طبعای من✋، کجایید؟ بیایید ببینیم چه غذاهایی کمک می کنه در سلامتی و تعادل مزاجی به سر ببریم؟😍👌 ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ╚══════✿❀🌸❀✿══╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨﷽✨ 🌸اولویتِ نیکی، دخترانند... ❋هدیه دادن به همه خوبست اما به اعضای خانواده، بهتر است و هنگام هدیه دادن به اعضای خانواده، توصیه شده که دختران مقدّم باشند. در شرایط امروز جامعه، اگر نیاز عاطفی فرزندان به ویژه دختران از طریق والدین رفع نشود، چه بسا از راههای دیگری که اصلا به مصلحت نیست دنبال رفع آن باشند. 🔸لذا لازم است که والدین مخصوصا پدرها توجه ویژه ای به خواسته ها و نیازهای دختران خود داشته باشند و از آن جمله میتوان به خرید هدیه درمناسبتهای مختلف برای دختران اشاره کرد. که این هدیه موجب تقویت محبت بین والدین و دختر خانواده میشود. 🔹پیامبر گرامی اسلام میفرمایند: باید دختران را در دادنِ هدایا بر پسران مقدّم بدارید. زیرا هر کس دخترش را خوشحال کند گویا برده ای از نسل حضرت اسماعیل را آزاد کرده است. 📚اَمالی شیخ صدوق، ص۶۷۲ @Javaher_Alhayat ◢ ࿐❁☘❒◌🌙◌❒☘❁࿐