نیاز دارم یکی موقعی ک یهو رفتم تو فکر
بیاد دستش رو بزاره رو شونم
بگه چته؟! باز فکر کردی؟!
باز ترسیدی؟!
هیس آروم باش فکر نکن قرار نیس اتفاقی بیفته خود خوری نکن...
بگه کی گونه هات خیس شد؟:)
همون موقع بغلم کنه:')
بگه میدونم چته میدونم چی تو سرته..
تموم میشه نه!؟
بخون برام هرچی میخوایی...
اصلا ببرتم جای دیگه همین")
عا نیازه همین الان...
•
"
خیلیاتون نه نگران حال مایین نه چیزی براتون مهمه صرفا فضولین ببینین جریان چیه . !
یه وقتایی هم هست که اینقدر فکر کردی، اینقدر تو فکرت جنگیدی،اینقدر رفتی و برگشتی،اینقدر دو دوتا چهارتا کردی،اینقدر حدس زدی، پیشبینی کردی،اینقدر کم آوردی
و اینقدر تو فکرت مُردی و زنده شدی...
که اخرش گفتی ولش کن،بالاخره یه چیزی میشه دیگه،یا میشه یا نمیشه،یا میاد یا نمیاد،یا خوب میشه یا بد...
این همه فکر نداره، این همه حال خراب کردن نداره، اینهمه بدقلقی و ناراحتی نداره!
از یه جایی به بعد هممون
یهو میزنیم زیر همه چیز میگیم ولش کن دیگه خسته شدم یا میشه یا نمیشه...
بعضی وقتام باید رهاش کرد،این فکر لعنتیو میگم، به حال خودش رها کرد، مهم نباشه،چی میشه!
بالاخره یا میشه یا نمیشه...
زندگی هرگز به" اگر "و " اما " های تو پاسخ نمی دهد..
زندگی هیچ نمیگوید؛
نشانت میدهد.. پس ؛
"سلطان" باید ها باش
نه "بنده" شاید ها..
شما چقدر شکسته شدید!
-زن ها زود پیر میشن! می دونین چرا؟! چون عروسک بازیشون هم جدیه! روی عمرشون حساب میشه. از دو سالگی مادرن بعد مادر برادرشون میشن، بعد مادر شوهرشون میشن، باباشون که پا به سن میذاره ازشون پرستاریِ یه مادر رو میخواد! گاهی حتی مادر مادرشون هم میشن!
من شوهر نکردم، ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم هم بودم!
تازه بچه هایِ به دنیا نیومدهام رو هه حساب کن! مادر اونا هم بودم.
[دیالوگی از فیلم باغهای کندلوس/ایرج کریمی]
میدانی جان دلم ؛ خیلی ها میگویند عشق شهریار حسابی ناب بود ؛ میگویند ای کاش کسی شبیه شهریار ما را میخواست . .
ولی من ترجیح میدهم عشقمان شبیه شاملو باشد . .
تو بخواهی ؛ من هم بخواهم . .
شهریار یک عمر تنها و یک تنه خواست ؛ من این عشق را نمیخواهم اما به تو قول میدهم تو احمد باشی . .
بیدرنگ ؛ یک عمر آیدا خواهم شد . !
وقتی آدم ی چیز خیلی با ارزش و از دست میده و مدت طولانی به خاطرش ناراحت میمونه ، اگر دوباره چیزیو از دست بده دیگه به اندازه اولین بار ناراحت نمیشه ، شاید حتی طوری رفتار کنه انگار براش
خیلی مهم نیست و برگرده به روال قبلی زندگیش ، میدونی آدم بعد از دست دادن ی سری چیزا سِر میشه ، خنثی میشه انگار که تموم احساساستتو از اعماق وجودت با اشکات ریخته باشی بیرون و حالا خالی از احساس باشی.!
مهم نیست که قبلا با یکی چقدر صمیمی بودی؛ صمیمیتی که یه بار از بین بره، دیگه هیچ وقت مثل قبل نمیشه.
ادمهایی که میرن هیچ وقت دلتنگ ما نمیشن، چون اگه قرار بود دلتنگ بشن هیچوقت نمی رفتن . اگه یه روزی برگشتن دلشون برای خودشون تنگ شده، برای حال خوبشون کنار ما .
ما معمولا عاشق کسانی میشویم که عاشقمان نیستند
عاشق آدم های بی ربط
آدم هایی که به چشم دیگران ظاهرشان هم به ما نمیخورد
عاشق آدم های مغرور
آن هایی که ما را منتظر میگذارند
آن هایی که دوستت دارم را سالی ماهی یک بار میگویند
آن هایی که برای قرارِ حضوری کلی برنامه ریزیِ قبلی دارند و نمیشود هروقت که خواستیم ببینیمشان
ما عاشق این افراد میشویم
شاید چون میتوانند آن طور باشند که ما میخواستیم ولی نتوانستیم
آن طور که همیشه ایده آل ما بود
ما در واقع عاشق مناسب ترین آدم برای خودمان میشویم
اما به چشم همه عجیب است
چون هیچ وقت، هیچ کس درون ِ قلبِ قرمزِ ما را ندیده است.....
#متن_بلند
#حقیقت_تلخ
به یه نقطه از زندگیت میرسی که دیگه دل نمیبندی ، اشک نمیریزی ، درگیر کسی نمیشی ، عصابتو برا کسی بهم نمیریزی ، اشتباه میکنن و سکوت میکنی ، آزارت میدن و سکوت میکنی ، اونجاست که درونت پر از فریاده اما ظاهرت خنثی ، یجورایی دیگه حس اینو نداری که توجیح کنی ، توضیح اضافه بدی ، همونجا ، درست همونجا ، بزرگ شدی ، پخته شدی ، یاد گرفتی که حال خودتو بخاطر کسی بد نکنی . !