امروز همین که رفتم سر کلاس، یهو یکی از رفیق های صمیمیم بعد از ورود به این مدرسه اومد زل زد تو چشمام و گفت فردا می خوایم به طور کلی از اینجا بریم.(فکر هرچیزی رو میکرم اما این موضوع زیادی برام غیر قابل پیش بینی بود)همین موضوع بود که باعث شد برای اولین بار[شاید]توی مدرسه گریه کنم. هیچوقت فراموشت نمیکنم یلدایِ چشم قشنگ.» ۱۴۰۵/۷/۲۵