مــــن ؛
ᯓStar
روزی که جنگ شد، یعنی ۱۴۰۴/۱۲/۹ نشسته بودم روی زمینه کلاس و با رنگ مشکی ستاره میکشیدم.
مــــن ؛
روزی که جنگ شد، یعنی ۱۴۰۴/۱۲/۹ نشسته بودم روی زمینه کلاس و با رنگ مشکی ستاره میکشیدم.
احتمالا اگر یه روزی دوباره مسیرم به مدرسه و کلاسمون خورد عکسشو براتون میگیرمو میفرستم.»
هدایت شده از چای و ایوون
خب بیخیال فعلا یکم چای
بعدا تصمیم میگیریم کی باید تموم شه..
مــــن ؛
ای وای،دوباره به خود خندگی مزمن دچار شدم، به در نگاه میکنم خندم میگره وسط شام یهو زدم زیر خنده الان
میشه برگردم به امروز و این حس؟
[ لطفاً ]
خستم،بی حال،طوری که اون بچهای که نمیدونم کیه ولی میشناسمش خیلی یهویی و رندوم گفت چرا انقدر بی حالی ـ
مــــن ؛
خستم،بی حال،طوری که اون بچهای که نمیدونم کیه ولی میشناسمش خیلی یهویی و رندوم گفت چرا انقدر بی حالی
طوری خستم که حتی نمیدونم چطوری درستش کنم.