eitaa logo
مدافعان حرم ولایت
1.4هزار دنبال‌کننده
19.5هزار عکس
25.3هزار ویدیو
311 فایل
🔹﷽🔹 کانال مدافعان حرم ولایت با متنوع ترین مطالب روز؛ آموزشی_اقتصادی_نظامی_مذهبی وسرگرمی. ♡ ارسال بهترین وجذابترین رمان‌ها پیام بصورت پست ناشناس https://harfeto.timefriend.net/17359336874500 ارتباط با ادمین @MAHDy_Yar_313
مشاهده در ایتا
دانلود
قسمت:چهلم علی علیه السلام همانطور که دلش پیش زهرایش بود،برای نماز مغرب و عشاء به مسجد رفت. سلام نماز را داد که ناگهان حسن و حسین که کودکانی بیش نبودند در حالیکه کل چهره‌شان را اشک پوشیده بود،گریان وارد مسجد شدند و مستقیم به طرف پدر رفتند، آرام چیزی را در گوش او زمزمه کردند،علی علیه السلام رنگ از رُخش پرید و هراسان از جا بلند شد و با شتاب از مسجد بیرون رفت و بدون اینکه کفش به پا کند به طرف خانه که فاصله ای کم با مسجد داشت،حرکت نمود . علی...این پهلوان خیبر شکن،همو که در کل عالم به شجاعت شهره بود،تا به خانه رسید چندین بار به زمین افتاد و برخاست و آنانکه شاهد این حال غریب علی بودند دانستند که اتفاقی ناگوار افتاده... عمر سر درگوش ابوبکر،چیزی آهسته گفت و پشت سرش آنها هم به طرف خانهٔ امیرالمؤمنین حرکت کردند... به پشت درب که رسیدند،صدای شیون و زاری اهل خانه به همگان می فهماند که این خانه، بار دیگر عزیزی از دست داده و برای اهل مدینه واضح بودکه چه کسی پر کشیده... مدینه،قیامت کبری شده بود و انگار دوباره زخم عروج پیامبر صل الله علیه واله ،دهان باز کرده بود. صدای گریهٔ زن و مرد،مدینه را پرکرده بود و انگار این دنیا طَلبان،تازه فهمیده بودند چه کسی را از دست داده اند. درون خانه همه بی تاب بودند،علیِ مظلوم، حسن را می گرفت،حسین خود را به روی پیکر بی جان مادر می انداخت،حسین را میگرفت،زینب دست به گردن زهرا سلام الله علیها می انداختند. در همین هنگام ابوبکر وعمر پیغام دادند که جلوی درب خانه منتظر دیدار علی علیه السلام هستند. علی به جلوی درب رفت و آن دو پیش آمدند،درست است که رسم تسلیت دادن را دربین عرب به آوردن آتش و تازیانه بدل کرده بودند،اما اینک دیگر فاطمه ای نبود که تازیانه بربدن مبارکش فرو آورند و بین درودیوار از نفس بیاندازنش...عمر که همیشه زبان گویای ابوبکر بودجلو آمد و با پررویی تمام رو مولای تنهایمان گفت:ای پسرابیطالب مبادا برای نماز بر دختر پیامبر صل الله علیه واله،بر ما پیشی بگیری؟! و اُف بر دنیا طلبان که خود،مظلومه ای را می کشند و خود را مقدم میدارند برای نماز خواندن بر پیکرش.... علی علیه السلام کودکانش را به ظاهر آرام کرد و همراه اسما و فضه رحمت الله علیه،پیکر مطهر فاطمه اش را شست و با سدر و کافور بهشتی که جبرئیل از آسمان آورده بود،حنوط نمود و کفن کرد و سپس فرزندانش را صدا زد تا یکی یکی با مادرشان خداحافظی کنند و چه جانسوز بودن این صحنه و مرا یارای بیان آن نیست😭 شب به نیمه رسید،علی علیه السلام،فضل و مقداد و سلمان و ابوذر و عمار و عمویش عباس را فراخواند،بر پیکر زهرا سلام الله علیها نماز خواندند و همانطور که وصیت حضرتش بود در تابوتی چوبین و پوشیده پیکرمطهرش را قرار دادند و شبانه و بی صدا در تاریکی حزن انگیزی روان شدند تا ابوتراب ،امانتی را به خاک سپارد.... علی علیه السلام برای اینکه دشمنان ندانند ، کدام قبر از آنِ دختر پیامبر است ، چندین قبر تازه بنا نمود، صبح زود ابوبکر و عمر جلوی جماعتی از مردم، بر در خانهٔ علی علیه السلام حاضر شدند تا نماز بر پیکر مطهر فاطمه سلام الله علیها گذارند‌ مقداد درب نیم سوخته را به کناری زد و همانطور که امتداد نگاهش به میخ درب بود که روزگاری بر سینهٔ زهرا، نشسته بود ، فرمود: دیشب فاطمه را به خاک سپردیم... در اینجا عمر که انگار آتش گرفته بود در حالیکه خُرناس میکشید رو به ابوبکر گفت: مگر دیشب به تو نگفتم اینها به زودی کارشان را می کنند؟! عباس رحمت الله علیه جلو آمد و فرمود: دختر پیامبر صل الله علیه واله وصیت کرده بود که شما بر او نماز نخوانید! عمر که چون آتشی افروخته دم به دم گُر میگرفت رو به او گفت : ای بنی هاشم! شما از حسادت قدیمی تان دست بر نمی دارید و سپس فریاد زد و ادامه داد: به خدا قسم ، اراده کرده ام تا قبر فاطمه را بشکافم و بر او نماز بخوانم... در اینجا بود که علی...اسدالله الغالب، این شیر بیشهٔ حق ،جلوی او ایستاد و در حالیکه با نگاه غضبناکش او را خورد میکرد ،فرمودند: به خدا قسم ،ای پسر صهاک، اگر هدفت اینچنین باشد، دستت را به سوی خودت برمی گردانم ، خوب میدانی اگر شمشیر از غلاف بکشم آن را تا ریشه جانت فرو می برم. در اینجا بود که عمر خوب میدانست وقتی علی علیه السلام قسم بخورد و دست به شمشیر شود هیچ از دودمان او برجا نمی گذارد، پس ساکت شد‌... واینچنین بود که با پیوند خوردن زهرا سلام الله به پدرش در ملکوت ، درد و سختی او به پایان رسید و اما تازه شروع سختی های علیِ تنها، با بچه هایی قد و نیم قد و بی مادر بود...سختی هایی که از اجتماعی به اسم «سقیفه» شروع شد و تا ظهور دولت منجی آخرالزمان ،ادامه دارد.... «یارب الفاطمه بحق الفاطمه، اشف صدرالفاطمه بالظهورالحجة» «پایان» به قلم : ط_حسینی . 🆔 @Modafeane_harame_velayat ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌