مدافعان حرم 🇮🇷
مجید قهوهخانه داشت برای قهوهخانهاش هم همیشه نان بربری میگرفت تا «مجید بربری» لقب بامزهای باشد که هنوز شنیدنش لبخند را یاد بقیه بیندازد.🙂
اخلاقش واقعا شهدایی بود ،بارها هم کنار نانوایی می ایستاد و برای کسانی که می دانست وضعیت مناسبی ندارند. نان #می_خرید و دستشان می رساند. خیلییی مهربوون بود☺️
قهوهخانهای که به گفته پدر مجید تعداد زیادی از دوستان مجید آنجا رفتوآمد داشتند : «یکی از دوستان مجید که بعدها همرزمش شد در این قهوهخانه رفتوآمد داشت.
یکشب مجید را هیئت خودشان برد که اتفاقاً خودش در آنجا مداح بود. بعد آنجا در مورد مدافعان حرم و ناامنیهای سوریه و حرم حضرت زینب میخوانند و مجید آنقدر سینه میزند و گریه میکند😭 که حالش بد میشود. وقتی بالای سرش میروند.
میگوید: «مگر من #مردهام که حرم حضرت زینب درخطر باشد. من هر طور شده میروم.» از همان شب تصمیم میگیرد که برود.»...🌹
#پیکرمطهربازنگشت....
#شهادت_۲۱دیماه۹۴
شهیـد مجید قربانخانے🌹🍃
#چادر مادر من فاطمه، حرمت دارد...
نه فقط شبه عبایی مشکیست
که سرت بندازی
و خیالت راحت
که شدی چادری و محجوبه!
🔸🔹🔸
چادر مادر من فاطمه، حرمت دارد
قاعده، رسم، شرایط دارد
شرط اول همه اش نیت توست...
محض اجبار پدر یا مادر
یا که قانون ورودیه دانشگاه است
یا قرار است گزینش شوی از ارگانی
یا فقط محض ریا
شایدم زیبایی، باکمی آرایش!
نمی ارزد به ریالی خواهر...
🔹🔸🔹
چادر مادر من فاطمه،شرطش #عشق است
عشق به حجب و حیا
به نجابت به وفا
عشق به چادر #زهرا
که برای تو و امنیت تو خاکی شد
تا تو امروز شوی راحت و آسوده
کسی سیلی خورد
خون این سیل شهیدان
همه اش با هدف #چادر تو ریخته شد
🔸🔹🔸
خواهرم
حرمت این پارچه ی مشکی تو
مثل آن پارچه مشکی کعبه والاست
یادگار زهراست
نکند چادر او سرکنی اما روشت
منشت
بشود عین زنان غربی
خنده های مستی
چشمک و ناز و ادا
عشوه های ناجور
🔹🔸🔹
به خدا قلب خدا می گیرد
به خدا مادر من فاطمه شاکی بشود
به همان لحظه سیلی خوردن
لحظه پشت در او سوگند
خواهرم
چادر مادر من ، #فاطمه ، حرمت دارد
🔸🔹🔸
خواهرم!
من،پدرم ایل و تبارم
همه ی دار و ندارم
به فدایت
حرمتش را نشکن...😭😭
@modafeaneharaam
هدایت شده از اشعار مناجاتی
مهاجر(سالگردشهادتابوعلی).mp3
3.74M
#شهیدروزعرفه
#شهیدمدافعحرممرتضیعطایی
هربزرگواری دلش شکست (قسم به چادرخاکی مادر) برای این بیچاره ای جامونده دعای شهادت کنه😭😭😭
http://eitaa.com/joinchat/1929510912Cd1421ddc8c
این روزها دلشوره دارم بیش از پیش
کاری بجز گریه ندارم بیش از پیش
این روزها قلب مرا ماتم گرفته
باز این لبم نام شمارا دم گرفته
این روزها دلشوره دارم مثل هرسال
هر شب گریزی میزنم تنها به گودال
اما همه ترسم جدایی از تو شد ، آه
اینکه نباشد دستک از ماه تو کوتاه
ای کاش با عشق تو در روضه بمیرم
من ، این منه بی ننگ و بی عرزه بمیرم
ای کاش با گریه توانم را بگیری
امسال بین روضه جانم را بگیری
ای کاش این ماه محرم با تو باشم
ای کاش در این روضه مَحرم با تو باشم
تا اینکه مارا مادرت درهم ببیند
مارا سیه پوش غم و ماتم ببیند
کاری بکن غیر از غمت ، غم را نبینم
ماهی بجز ماه محرم را نبینم
زهراست مارا راهی این جاده کرده
مارا برای نوکری آماده کرده
فهم محرم را به ما امشب عطا کن
راه حسین ابن علی را راه ما کن
هر چند که صحرایی از غم تشنه اوست
او تشنه بود اما دوعالم تشنه اوست
#امیر_فرخنده
@modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
😭💔
🎥ببینید |نماهنگ زیباے #امام_ رضایے
🔹پلاک هشتم .....
التماس دعا،اگہ دلتون شڪستـــ مــا رو هم از دعاے خیرتون بے نصیـــب نگذارید
پیشـــنهاد دانلـــود🍃
چهـــارشنبہ هاے امام رضا
داستان پسرک فلافل فروش🌹
#قسمت_نوزدهم
#به_عشق_شهدا
ورود هادي به مسجد با مراسم يادوارهي شهدا بود. به قول زنده ياد سيد علي
مصطفوي، هادي را شهدا انتخاب كردند.
از روزي كه هادي را شناختيم، هميشه براي مراسم شهدا سنگ تمام
ميگذاشت.
اگر ميگفتيم فالن مسجد ميخواهد يادوارهي شهدا برگزار كند و كمك
ميخواهد، دريغ نميكرد.
اين ويژگي هادي را همه شاهد بودند كه به عشق شهدا، همه كار ميكرد.
از شستن و پخت و پز گرفته تا ...
تقريباً هر هفته شب هاي جمعه بهشت زهرا(س)ميرفت. با شهدا دوست
شده بود. و در اين دوستي سيد علي مصطفوي بيشترين نقش را داشت.
هيئتي را در مسجد راه اندازي كردند به نام »رهروان شهدا« هر هفته با بچه ها
دور هم جمع ميشدند و به عشق شهدا برنامه ي هيئت را پيگيري ميكردند.
هادي در اين هيئت مداحي هم ميكرد. همه او را دوست داشتند.
اما يكي از كارهاي مهمي كه همراه با برخي دوستان انجام داد، نصب
تابلوي شهدا در كوچه ها بود.
من اولين بار از سيد علي مصطفوي شنيدم كه ميگفت: بايد براي شهداي
محل كاري انجام دهيم.
گفتم: چه كاري؟
گفت: بيشتر كوچه ها به اسم شهيد است اما به خاطر گذشت سه دهه از
شهادت آنها، هيچ كس اين شهدا را نميشناسد.
لااقل ما تصوير شهيد را در سر كوچه نصب كنيم تا مردم با چهره ي شهيد
آشنا شوند. يا اينكه زندگينامه اي از شهيد را به اطلاع اهل آن كوچه ومحل
برسانيم.
كار آغاز شد. از طريق مساجد و بنياد شهيد و... تصاوير شهداي محل
جمع آوري شد.
هادي در همان ايام كار با فتوشاپ و ديگر نرم افزارهاي كامپيوتري را ياد
گرفت. استعداد او براي فراگرفتن اين كارها زياد بود.
تصاوير شهدا را اسكن و سپس در يك اندازه ي مشخص طراحي كردند.
َنر تهيه ميشد.
بعد هم
با يك نجار هم صحبت شد كه اين تصاوير را به صورت قاب چوبي در
آورد.
كار خيلي سريع به نتيجه رسيد. هادي وانت پدرش را مي آورد و با يك
دريل و... كار را به اتمام ميرساند.
ّيادم هست
بيشتر کوچه هاي محل ما با تابلوهاي قرمزرنگ شهدا مزي
برخي ها مخالف اين حركت بودند! حتي از بچه هاي بسيج!
ميگفتند شما اين كار را ميكنيد، ولي يك سري از اراذل و اوباش اين
تصاوير را پاره ميكنند و به شهدا اهانت ميكنند.
اما حقيقت چيز ديگري بود. ارادت مردم به شهدا فراتر از تصورات دوستان
ما بود.
الان با گذشت شش سال از آن روزها هنوز يادگار هادي و دوستانش را
روي ديوارهاي محل ميبينيم.
هيچ کس به اين تابلوها بي احترامي نکرد، بر عکس آنچه تصور ميشد،
تقاضا براي نصب تابلو از محالت ديگر هم رسيد.
در بسياري از محلات اين حرکت آغاز شد. بعد هم بسيج شهرداري،
حرکت عظيمي را در اين زمينه آغاز کرد.
بعد از آن در برگزاري نمايشگاه براي شهدا فعاليت داشت، هادي كسي بود
كه به تأييد تمام دوستان، وقتي كار براي شهدا بود، با تمام وجود كار ميكرد.
يكبار در ميدان شهيد آيت اهلل سعيدي او را ديدم. نيمه هاي شب آنجا
ايستاده بود!
نمايشگاه شهدا در داخل ميدان برقرار بود. تمام دوستانش رفتند اما هادي
مانده بود تا مراقب وسايل و لوازم نمايشگاه باشد.
از ديگر کارهاي هادي که تا اين اواخر ادامه يافت، فعاليت در زمينه ي
معرفي شهدا بود.
براي شهدا پوستر درست ميکرد، در زمينه ي طراحي تصاوير کار ميکرد
و...
حتي رايانهي شخصي او، که پس از شهادت به خانواده تحويل شد، پر بود
از تصاوير شهداي مجاهد عراقي که هادي براي آنها طراحي انجام داده بود.
داستان شهيد هادي ذولفقاري🌹
﷽❣ #سلام_امام_زمانم ❣﷽
سلام مهربان! صبحٺ بخیر
اینجا همہ چیز سرجایش اسٺ
غیر از تو ڪہ همه دار و ندار مایی!...
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
@modafeaneharaam