فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فرماندهای با دمپایی در خط مقدم شهید #محمدرضا_خاوری (حجت)
@Modafeaneharaam
همسر شهید:
ندا خیلی بیتابی میکند و با حسرت پدران دیگر را نگاه میکند و میگوید: چرا همه دوستانم بابا دارند؛ اما من ندارم؟ او با عکس بابا صحبت میکند.
#شهید_سید_خداداد_موسوی
@Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 #ڪلیپ
✍پیام شهید مدافع حرم #بابک_نوری_هریس براے آنهایے کہ نمیدانند مدافعان حرم براے چہ رفتند ...
#پیشنهاد_دانلود
@Modafeaneharaam
شهید امنیت کشور #سید_میثم_تراهی ❤️
#شهادت ۱۹ خرداد ۱۳۸۸
#متولد ۱۳۶۷
#محل_شهادت: زاهدان
تازه داماد #یک_ماه_عقد
@Modafeaneharaam
❤️گوشه ای از خصوصیت اخلاقی شهید از زبان مادر شهید #سید_میثم_تراهی :
ایشان از امر بمعروف وارد سپاه شدن و از ان موقع خودشان را شناختن نماز شبشان ترک نمیشد و همیشه در حال عبادت بودند هیج وقت نماز جمعه ترک نمیشد وهیچ وقت بدون غسل جمعه نماز جمعه نمی رفت
بسیار فرد دلسوزی بود و بسیار شوخ تب خوش اخلاق ودوست داشتنی بود ، عاشق رهبری بود در ضمن هیئت عاشقان ولایت هم بوده، دوتا از عموهایش ویکی از دایش هم شهید شدن
#شهید_امنیت_کشور
#شهادت19خرداد1388
#متولد1367
#محل_شهادت: #زاهدان
#تازه_داماد #یک_ماه_عقد
@Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#کلیپ_شهید_بی_سر
🔸یه سری مرد به شجاعت این شیر بچه حزب الله،حتی زیر دست و پای داعش چند لحظه قبل از تیکه تیکه شدن #کم_نمیارن ! جمله ای نمیگن #دشمن شاد بشه!
❗️اما یه عده توی امنیت نشستن و..
@Modafeaneharaam
🌸شهید مدافع سلامت:شهید احمد داستانی
به نقل از پسر شهید:دو روز بعد از ازدواج به جبهه رفت و 4 سال جنگید.در این 4 سال،چند بار مجروح شده بود، در یکی از عملیات ها نیروهای بعث عراق اسیرش کرده بودند و در میانه مسیر فرار می کند.در همه این سال ها هیچ وقت خاطراتش از جنگ را برای ما روایت نکرد.فقط بعضی وقت ها که عکس هایش را ورق می زد با گریه می گفت یک گردان رفتیم عملیات،من برگشتم و چند نفر دیگر،همه شهید شدند.پدر و مادر هر دو به خاطر کرونا شهید شدند.خودم و خواهرم بعد از فوت آنها به کرونا مبتلی و بستری شدیم
شنیدن مصیبت هایی که بر یکی از خانواده های شهدای مدافع سلامت رفته،طاقت هر شنونده ای را طاق می کند و اشکش را سرازیر.گفته بودند اولین شهید مدافع سلامت تهران سال ها رزمنده بوده و تصورمان این بود که حتما همسرش خاطرات زیبایی از سال های جنگ دارد. قرار مصاحبه را که با پسر شهید هماهنگ کردم گفتم پس به مادر بگویید آلبوم عکس های قدیمی را دم دست بگذارند و آماده مصاحبه شوند،پسر شهید گفت:متاسفانه مادرم از پدر کرونا گرفت و ایشان هم فوت کردند.من و خواهرم در خدمت شما هستیم.هر دو طرف خط سکوت شد. خودم را جمع و جور کردم و به زور بغضم را فروخوردم💔گفتم تسلیت عرض می کنم،پس انشالله روز مصاحبه خدمت یکی دو نفر از اقوام درجه یک شما هم باشیم تا هر کدام خاطره ای از شهید داستانی و مادر مرحوم تان بگویند و...هنوز جمله ام تمام نشده بود،گفت:خاله من هم از پدرم کرونا گرفت و ایشان هم فوت شدند.مادربزرگم هم از غصه شهادت داماد و از دست دادن دخترهایش دق کرد و مُرد😭باز هم سکوت کشدار...
شادی روح شهدای مدافع صلوات
@Modafeaneharaam
🌸 نردبان زیارت عاشورا
🔺دست نوشته بسیجی #شهید_محمدحسین_حدادیان که هر بار که #زیارت_عاشورا میخواند به نیابت از یک شهید ثبت و تاریخ گذاری میکرد
@Modafeaneharaam
224.mp3
2.01M
💬 قرائت "زیارت عاشورا"
🎧 با نوای استاد فرهمند
به نیت سلامتی وتعجیل در فرج امام زمــان ارواحنا فداه ❤️🌹
شروع چله:۱۴۰۱/۱۲/۲۴
@Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت* *#براساس_زندگینامه_شهید_غلامعلی_رهسپار* *#نویسنده_غلامرضا_کافی*
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
*#براساس_زندگینامه_شهید_غلامعلی_رهسپار*
*#نویسنده_غلامرضا_کافی*
*#قسمت_چهل_و_ششم*
_پیر بشی انشالله تو چرا با من تعارف داری دیدی دکتر چی گفت؟ اگه دیشب گفته بودی تا الان اینقدر سختی نکشیده بودی. حالا باید استراحت کنی تا حالت خوب بشه .امروز هم نباید توی عملیات شرکت کنی. دیدی که دکتر گفت نیاز به درمان داری و هر روز باید برای شستشوی زخمت بری بهداری.
غلامعلی خندید و گفت :چشم!
موقعی که آماده عملیات شدیم و خواستیم بریم دیدم غلام علی هم آماده شده و داره میاد.
_غلامعلی کجا ؟انگار لباس پوشیدی و آماده شدی؟ مگه قرار نبود بمونی و استراحت کنی؟دکتر گفت نیاز به درمان داری.
غلامعلی طوری رفتار می کرد و با چهره بشاش آمده بود که انگار چیزیش نیست. بعضی از بچه ها که از وضعیتش اطلاعی نداشتند می گفتند.:
_حسن، آقای رهسپار که طوریش نیست!
جواب بچهها را ندادم و غلامعلی را کشیدم کنار و گفتم: تو نباید بیای.
_نه حسن من حالم خوبه هیچ چیزی نیست *من را از این فیض الهی محروم نکنید که قرار است امشب با آقا اباعبدالله ملاقات کنم*
این حرف را که از دهن غلامعلی شنیدم ساکت شدم و گفتم: مبارک باشه داداش...
چند ساعت بعد غلامعلی بدیدار اباعبدالله شتافت.
آقای تفاح که از زخم های بدن غلامعلی میگفت انگار جگرم را آتش می زدند.
_مادر جان من دلم نمی خواست اذیتتون کنم میدونم غلامعلی هم دوست نداره گریه کنید.
_دست خودم نیست مادر. جگرگوشم هست دیگه.
اتفاقا چند روز پیش یکی از دوستان دوران مدرسه غلام را دیدم و اونم خاطراتش با غلامعلی را تعریف کرد. بزار برات بگم آقای تفاح..
محمدرضا ریگی زاده از دوستان دوران مدرسه غلام هست .اون هم خاطرات قشنگی از روزهای انقلاب و کارهایی که توی مدرسه می کردند داره.
سه نفر بودند محمدرضا ریگی زاده ،غلامعلی و جلال عباسی. این سه نفر از بس فعال بودن ساواک رفته بود مدرسه سراغشون ولی معلمان فراریشون میدن.
_بچه ها فرار کنید رسیدند.
تا این رو شنیدیم همه دویدیم به سمت دیوار مدرسه و از دیوار رفتیم بالا که داد زدند:
_اونا هاشون فرار کردند بگیرید شون
_هنوز رو دیوار بودیم که اونا دویدن به سمت بیرون مدرسه که با ماشین بیان جلوی ما و بزارن دنبالمون تا ما را دستگیر کنند. ناظم مدرسه داد زد:
_بچه ها برید توی اولین خونه هر خونه ای که درش باز بود!
ساواکیها که لباس مشخصی می پوشیدن ،وقتی وارد مدرسه می شدند همه اینها را می شناختند .چون عکس شاه روی لباس آنها بود یعنی پشت لباسشون حک شده بود.
_بجنب محمدرضا عجله کن!
این صدای غلامعلی بود که با اضطراب داشت منو صدا میکرد. اولین در که باز بود رفتیم داخل و فقط گفتیم :«یا الله»
ادامه دارد..
@Modafeaneharaam