🏴 #روایت_کربلا | زینب کبری فرمود: خدایا این قربانی را از ما قبول کن!
▪️رهبر انقلاب: زینب کبری اون وقتی بدن پارهپاره شدهی برادر را در آن قبلهگاه عشق و محبت و فداکاری و مجاهدت، بر روی زمین افتاده دید، دستها را زیر بدن برد و سر را به طرف آسمان بلند کرد و فریاد زد: «بارالها! این قربانی را از ما قبول کن». او میدانست بر اثر خون شهیدان، قدرتهای طاغوتی بسیاری سرنگون شد. قدرت طاغوتی بنیامیه و قدرتهای بسیاری از بنیعباس، با تكان شديد این طوفان بنیانافکن ستم، بکلی نابود و ویران شد. حکومتهای بسیاری در سرزمینهای اسلامی پدید آمد و اسلام ماند و تشیّع به عنوان رگهی پرتپش و هیجانآفرین اسلام باقی ماند. 1359/1/10
#ملت_حسین_به_رهبری_حسین
@Modafeaneharaam
🏴طرح اطعام حسینی 《مرحله 4》
شب سیزدهم ماه محرم (لیلة الدفن)
با ما همراه باشید از طریق شماره کارت به نام مرکز نیکو کاری الغدیر💳
6037997950045303
📲جهت اطلاع و راهنمایی بیشتر
09134431862 اقای هاشمی
◼️هیئت حراس الحرم شهرک طالقانی ماهشهر
@Modafeaneharaam
6.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کلیپ: دلایل ترک امر به معروف و نهی از منکر
#کلیپ_تصویری
#دکتررفیعی
@Modafeaneharaam
CQACAgQAAx0CUyYOlAACHeNhH8NDpCsSysHo6wn72iX0CZAWoAACEQoAAr8KAAFRzqVIjFCi7hggBA.mp3
8.48M
🔳 #شهادت_امام_سجاد (ع)
🌴پیرمردِ بلا کشیده منم
پسرِ شاهِ سر بریده منم 😭
🌴روضه خوانی که هر چه میگوید
با چشم کبود دیده منم😭
🎤 #سید_رضا_نریمانی
⏯ #روضه
@Modafeaneharaam
📸هشتمین مراسم سالگرد شهادت شهید مدافع حرم " علی زاده اکبر"
شنبه ۳۰ مرداد
حرم شهدای گمنام شهرک شهید محلاتی
@Modafeaneharaam
فقط ۱۰ روز تا سالروز شهادت قمری شهید روح الله قربانی...
سهم هر یک نفر ۲۰ هزارتومان..
🌸@yaranebeheshti53
@Modafeaneharaam
شهید مدافع حرم #مهدی_حسینی ❤️
#ولادت 27مرداد1359
#شهادت: اول محرم 95
#نحوه شهادت: شهادت توسط عامل انتحاری به سر و سینه ی شهید
#محل شهادت : حومه دمشق
#مزار: تهران قطعه 26 بهشت
از ابتدای جنگ سوریه در میدان نبرد حضور داشتند این یکسال آخر به صورت مداوم آنجا بودند تا به شهادت رسیدند💔
صفات بارز اخلاقي:🌸
مؤمن، مهربان، دلسوز، خوش اخلاق، خنده رو، شوخ طبع، متبسم، دست و دلباز، خلوص نيت در انجام وظايف ديني و امور خير، اعتقاد راسخ به اصل نظام جمهوري اسلامي ايران و اصل ولايت فقيه، آگاه و بصير نسبت به امور سياسي جامعه، غيرتمند نسبت به خاندان عصمت و طهارت و همچنين اطرافيان خود، ارادت خاص به شهدا مخصوصاً شهداي مدافع حرم حضرت عقيله بني هاشم سلام الله عليها…
علايق شهید:🌷
مراسمات مذهبي به خصوص مراسمات هیات یازهرا،سفر راهیان نور،کوهنوردی و سفر،جودو،تیراندازی،موتور سواری
بسیج
@Modafeaneharaam
📸 مادر سه شهید، سه جانباز و یک آزاده دوران دفاع مقدس آسمانی شد
🔹حاجیه خانم طاهره پوربخشی، مادر گرانقدر شهیدان والامقام داود، حمزه، مسلم و جانبازان سرافراز حر، حبیب، خلیل و آزاده علیاصغر کریم بخش به فرزندان شهیدش پیوست.
@Modafeaneharaam
15.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداحافظ ای جوانی زینب ...
🏴 با صدای کربلایی نریمان پناهی
#محرم
@Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
❤️(هوالعشق)❤️ #رمان_تنها_میان_داعش 🌹 #قِسمَت_هِجدَهُم 🌺 تا سحر، چشمم به صفحه گوشی و گوشم به زنگ ت
❤️(هوالعشق)❤️
#رمان_تنها_میان_داعش
🌹 #قِسمَت_نوزدَهُم 🌺
قلبم ناله میزد تا از تهدید عدنان هم بگویم و دلم نمیآمد بیش از این زجرش بدهم که غرش وحشتناکی گوشم را کر کرد.😟 در تاریکی و تنهایی نیمه شب حیاط، حیران مانده و نمیخواستم باور کنم این صدای انفجار بوده که وحشتزده حیدر را صدا میکردم، اما ارتباط قطع شده و دیگر هیچ صدایی نمیآمد. عباس و عمو با هم از پلههای ایوان پایین دویدند و زنعمو روی ایوان خشکش زده بود. زبانم به لکنت افتاده و فقط نام حیدر را تکرار میکردم. عباس گوشی را از دستم گرفت تا دوباره با حیدر تماس بگیرد و ظاهراً باید پیش از عروسی، رخت عزای دامادم را می پوشیدم که دیگر تلفن را جواب نداد.😔 جریان خون به سختی در بدنم حرکت میکرد، از دیشب قطرهای آب از گلویم پایین نرفته و حالا توانی به تنم نمانده بود که نقش زمین شدم. درست همانجایی که دیشب پاهای حیدر سست شد و زانو زد، روی زمین افتادم و رؤیای روی ماهش هر لحظه مقابل چشمانم جان میگرفت. بین هوش و بیهوشی بودم و از سر و صدای اطرافیانم تنها هیاهویی مبهم میشنیدم تا لحظهای که نور خورشید به پلکهایم تابید و بیدارم کرد. میان اتاق روی تشک خوابیده بودم و پنکه سقفی با ریتم تکراریاش بادم میزد. برای لحظاتی گیج گذشته بودم و یادم نمیآمد دیشب کِی خوابیدم که صدای انفجار نیمهشب مثل پتک در ذهنم کوبیده شد.😣 سراسیمه روی تشک نیمخیز شدم و با نگاه حیرانم دور اتاق میچرخیدم بلکه حیدر را ببینم. درد نبودن حیدر در همه بدنم رعشه کشید که با هر دو دستم ملحفه را بین انگشتانم چنگ زدم و دوباره گریه امانم را برید.😭 چشمان مهربانش، خندههای شیرینش و از همه سختتر سکوت مظلومانه آخرین لحظاتش؛ لحظاتی که بیرحمانه به زخمهایش نمک پاشیدم و خودخواهانه او را فقط برای خودم میخواستم. قلبم به قدری با بیقراری میتپید که دیگر وحشت داعش و عدنان از خجالت در گوشه دلم خزیده و از چشمانم بهجای اشک خون میبارید! از حیاط همهمهای به گوشم میرسید و لابد عمو برای حیدر به جای مجلس عروسی، مجلس ختم آراسته بود. بهسختی پیکرم را از زمین کندم و با قدمهایی که دیگر مال من نبود، به سمت در رفتم.
#اِدامه_دارَد...🌸
@Modafeaneharaam