🏞 به وقتِ رَنج
رنجها و دردها و درنتيجه خستگىها و وادادگىها متعلق به لحظههايى است كه انسان در خودش هدفى را انتخاب نمىكند... هرچه هدف عميقتر، بهتر و مطلوبتر باشد، در ما حركت، سرعت، شتاب و رشد بيشترى ايجاد مىكند.رشد ما وابسته به مقدار عظمت، عمق و گستردگى هدف و مطلوب ماست....
✍استاد علی صفایی حائری
#حب_الله
🤍@Mohebbeh110
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میتوانستم اگر...
🎙استاد علی صفایی حائری
🤍@Mohebbeh110
➖ آیا کسی که به فکر مشکلات مسلمانان نیست، مسلمان واقعی است؟
🛑 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):
مَنْ أَصْبَحَ لاَ يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ.
🔰 امام صادق (علیهالسلام) از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) نقل میکنند که فرمود:
«هر کس صبح کند در حالیکه دغدغهی امور مسلمانان را نداشته باشد، مسلمان نیست.»
📚 الکافی، جلد 2، صفحه 164
🤍@Mohebbeh110
محب
➖ آیا کسی که به فکر مشکلات مسلمانان نیست، مسلمان واقعی است؟ 🛑 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيه
این حدیث بیان میکند که کسی که صبح کند و دغدغهای برای امور مسلمانان نداشته باشد، مسلمان واقعی نیست. منظور از «اهتمام» داشتن نیت یا عمل برای رسیدگی به نیازهای دینی و دنیوی مسلمانان است. اگر کسی توان کمک نداشته باشد ولی نیت یاری داشته باشد، باز هم پاداش دارد. اما بیتفاوتی کامل، نشانه نقص ایمان و دوری از اسلام راستین است. امور مسلمانان شامل حمایت از امام، دفاع از دین، کمک به نیازمندان و جلوگیری از ظلم است. بنابراین، مسلمان واقعی کسی است که خود را در قبال جامعهاش مسئول بداند، نه بیتفاوت و منزوی.
📚مرآة العقول ، ج ۹، ص ۱
🤍@Mohebbeh110
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثل باران بهاری که نمیگوید کِی !
بیخبر در بزن و سرزده از راه برس...
#امام_زمان
🤍@Mohebbeh110
➖قسمت پنجم: یادی از فضیل بن عیاض
یه روزی، وسط یه بیابون داغ، خیمهای بود با مردی پلاسپوش و نگاهی تیز. اسمش فضیل بود، اما نه اون فضیلی که بعدها همه میشناختنش. اون موقع، مهتر دزدها بود، پادشاه بیتاج و تخت بیابون. هر چی قافله رد میشد، مال و منالشون سهمِ اون و دار و دستهاش میشد. دزدی براش کار نبود، رسم زندگی بود.
یه روز، مردی از ترسِ دزدها، کیسهی زرِ خودش رو به فضیل سپرد، غافل از اینکه دزد اصلی روبهروش نشسته. اما عجیب اینکه... وقتی برگشت، زر همونجا بود. دستنخورده. فضیل فقط گفت: «او بهم اعتماد کرد، منم به خدا اعتماد دارم.»
همون شب، اتفاقی افتاد که مسیر زندگی فضیلو عوض کرد. صدای قاریای تو کاروان میپیچید که میخوند: «آیا وقتش نرسیده که دلهاتون بلرزه برای یاد خدا؟»
این جمله، مثل تیر، تو دل فضیل نشست. دیگه تموم شد. همونجا توبه کرد. دلشو شست، دلبستهی دنیا نبود. شد عاشق خدا.
بعدش زندگی عوض شد. ریاضت کشید، دل برید، خدمت کرد. تا جایی رسید که حتی هارونالرشید، درِ خونهاش اومد. اما فضیل همون پلاسپوش قدیمی بود؛ فقط اینبار، نه برای دزدی، که برای راست گفتن و بیدار کردن دلها.
به هارون گفت: «اگه شب، پیرزنی گرسنه بخوابه، فردا قیامت، دامنتو میگیره!»
و هارون... از گریه بیهوش شد.
فضیل، همون دزدِ دیروز، حالا دلها رو از غفلت میدزدید. زر از خاک میساخت. و پادشاهان، پیشش زانو میزدن.
📚 تذکره الاولیاء، ذکر فضیل بن عیاض
#تذکرة_الاولیاء
🤍@Mohebbeh110
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تفاوت جالب عمار با حذیفه در جهاد تبیین!
♨️ چیزی که کشور به آن نیاز دارد....
📽حجتالاسلام راجی
#روشنگری
🤍@Mohebbeh110
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 رهبر انقلاب:
سعی کنید مسائل کشور را به این گفتگوها گره نزنید؛ این تأکید من است. اشتباهی که در برجام کردیم، اینجا تکرار نشود...
#رهبرانه
#مذاکره
🤍@Mohebbeh110
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
➖ شب جمعه گر هوایت نکنم می میرم
🛑 «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ(ع) قَالَ:
مَنْ أَرَادَ الله بِهِ الْخَیْرَ
قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ (ع) وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ
وَ مَنْ أَرَادَ الله بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ (ع) وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ؛
🔰حضرت امام صادق ع میفرمایند:
کسی که خداوند خیر او را بخواهد،
در قلب او محبّت به امام حسین(ع) و علاقه به زیارت ایشان را قرار می دهد.
و اگر خداوند بدیِ بنده خود را بخواهد، بغض و کینه امام حسین(ع) و زیارت ایشان را در دل او قرار می دهد.»
📚کامل الزیارات ، ۱۴۲
#صلاللهعلیکیااباعبدالله
#شب_جمعه_شب_زیارتی
🤍@Mohebbeh110
➖قسمت ششم: یادی از ابراهیم بن ادهم
ابراهیم بن ادهم پادشاه بلخ بود؛ کاخ، ثروت، خدموحشم. یه شب وسط خواب، صدای پایی از بام شنید. گفت: «کی اون بالاست؟»
صدا اومد: «یه رهگذر که دنبال شتر گمشدهشه!»
خندید: «مگه شتر رو رو بام پیدا میکنی؟»
صدا گفت: «تو هم مگه خدا رو تو این تخت و تاج پیدا میکنی؟»
این جمله مثل برق گرفتش. فردا صبح، یه مرد عجیب و غریب وارد قصر شد. گفت: «میخوام تو این اقامتگاه بمونم.»
ابراهیم گفت: «اینجا اقامتگاه نیست، قصر منه!»
مرد پرسید: «قبل تو مال کی بود؟»
گفت: «پدرم.»
«قبلترش؟»
«پدربزرگم.»
مرد گفت: «همهشون رفتن. پس اینجا یه اقامتگاه موقتهست، نه خونهی همیشگی.»
ابراهیم خشکش زد. فهمید دنیای به این بزرگی، برا موندن نیست. شاهی و کاخ فقط یه توقف کوتاهه، مثل مسافرخونه. باید دنبال چیز دیگهای باشه؛ دنبال شتری که انگار گمش کرده بود.
تاج رو گذاشت زمین، لباس درویشی پوشید و راه افتاد...
راهی شد تا خودش رو پیدا کنه. تا خدا رو پیدا کنه.
📚 تذکره الاولیاء، ذکر ابراهیم بن ادهم
#تذکرة_الاولیاء
🤍@Mohebbeh110