وقتی
تایم امتحان داره تموم میشه و
برگه ات سفیده اما ؛
دغدغت تموم شدن نوشمک بنفشه
بوفه کنار سالن امتحاناته :)
اینجا اوج تباهیه ..
انقدر امسال درس خوندن
روم تاثیرگذاشت که
باعث شد برای
ساعت به ساعتِ تابستونم
برنامه ریزی کنم :)
قرار کلش رو ..
بخوابم.. :]
مُهـجه .
"برایَم غریبه بمان، که هرکه دِل به او بستم، اهلِ رفتن شد "
هر آنکه را خواسته ام ،
گرفته اند از من !
مرنج از اینکه نوشتم ؛
تو را نمیخواهم ...
عجب پر پیچموخم افتاده زلف همچو زنجیرش
مگر دست قضا لرزیده در هنگام تحریرش؟
#غزال_مشهدی
افسوس بر آن دیده ؛
که روی تو ندیدهست :)
یا دیده و بعد از تو ،
به رویی نگریدهست.. !
مُهـجه .
دقت کردی ؛ از بعد از رفتنت شاعر شدم ؟! #حالات
از قافیه ها خسته ،
از واج و هجا خسته ؛
شعرم به چه کار آید ،
وقتی تو نمیخوانی ...
[گاهاً دلم برای آخرین ها تنگ میشه ..
مثلاً برای آخرین باری که دیدمت!
توی اون اتاقِ نیمه تاریک ..
من خسته بودم از خواهش ؛
و تو مصمم بودی برای رفتن .. ]
#سوم_شخص_مفرد