eitaa logo
مُهـجه .
9 دنبال‌کننده
264 عکس
13 ویدیو
0 فایل
مهجه آخرین قطرات خون بدن است ... آخرین نفس ها :)
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی تایم امتحان داره تموم میشه و برگه ات سفیده اما ؛ دغدغت تموم شدن نوشمک بنفشه بوفه کنار سالن امتحاناته :) اینجا اوج تباهیه ..
انقدر امسال درس خوندن روم تاثیرگذاشت که باعث شد برای ساعت به ساعتِ تابستونم برنامه ریزی کنم :) قرار کلش رو .. بخوابم.. :]
مُهـجه .
"‏برایَم غریبه بمان، که هرکه دِل به او بستم، اهلِ رفتن شد "
هر آنکه را خواسته ام ، گرفته اند از من ! مرنج از اینکه نوشتم ؛ تو را نمیخواهم ...
عجب پر پیچم‌و‌خم افتاده زلف همچو زنجیرش مگر دست قضا لرزیده در هنگام تحریرش؟
افسوس بر آن دیده ؛ که روی تو ندیده‌ست :) یا دیده و بعد از تو ، به رویی نگریده‌ست..‌ !
به خواب نیز نمی‌بینمش، چه جایِ وصال؟
قرارِ عقل برفت و مجالِ صبر نماند؛ که چشم و زُلف تو از حد، برون دلاویزند :)
[بیچاره قلبم تحت حکم رانی منطقِ عقلم چه غریبانه زخم خورد .. ]
مُهـجه .
دقت کردی ؛ از بعد از رفتنت شاعر شدم ؟! #حالات
از قافیه ها خسته ، از واج و هجا خسته ؛ شعرم به چه کار آید ، وقتی تو نمیخوانی ...
آخه احکام هم امتحان داره ؟ ما خودمون بلدیم ؛ نیگا .. !
[گاهاً دلم برای آخرین ها تنگ میشه .. مثلاً برای آخرین باری که دیدمت! توی اون اتاقِ نیمه تاریک .. من خسته بودم از خواهش ؛ و تو مصمم بودی برای رفتن .. ]
| گاهی حس میکنم ؛ چشم هایم برای دیدنت زیادی حقیر است ..