محــــღـن دلـها| 𝑀𝑜𝒽𝓈𝑒𝓃𝒟𝑒𝓁𝒽𝒶
:) بخش اول : ترویج ڪتاب🦋 .💠در دفتر گردان تابلوے اعلاناتے بود ڪہ برنامہ ها را بر آن نصب میڪردیم . مـ
بخش دوم : ڪتاب , حلال مشڪلات
.💠در زندگےاش هرگاه با مشڪل مواجہ میشد , با ڪتاب آن مشڪل را برطرف میکرد .
یڪے از تأسفاتے ڪہ همیشہ میخورد , این بود ڪہ میگفت ( من از سال ۸۵ ڪہ وارد موسسہ شهید ڪاظمے شدم , دنیاے جدیدے بہ روے من باز شد . پشیمان هستم ڪہ چرا از بچگے ڪتابخوان نبودم !)
#انتشاراتموسسہشهیدڪاظمے
📚#ڪتابسرمشق
محــــღـن دلـها| 𝑀𝑜𝒽𝓈𝑒𝓃𝒟𝑒𝓁𝒽𝒶
بخش دوم : ڪتاب , حلال مشڪلات .💠در زندگےاش هرگاه با مشڪل مواجہ میشد , با ڪتاب آن مشڪل را برطرف میکر
بخش سوم : شستشوے مغزے
.💠بعد از اولین اردوے مؤسسہ , ڪج دار و مریز بہ مؤسسہ سر میزد . زیاد علیہ السلام نبود . پشت موهاے بلند داشت و تسبیح دانہ درشت . ڪم ڪم رفت و آمدش قطع شد . آمارش را ڪہ درآوردیم , فهمیدیم نظرش این است ڪہ ما میخواهیم در مؤسسہ ,مغز بچہ ها را شستشو دهیم ! دعوتش ڪردم و با او حرف زدم . خواستم چند وقتے رفاقتی بیاید مؤسسہ .
اگر دید دارد مغزش شستشو میشود دیگر نیاید ؛ قبول ڪرد .
اوایل فقط قرار بود جلسات هیئت را بیاید اما ڪم ڪم در جلسات دیگر و ڪلاس هاهم شرڪت ڪرد .
جالب اینڪه همیشہ صف اول بود و تند تند نُت بردارے میڪرد !
#انتشاراتموسسہشهیدڪاظمے
📚 #ڪتابسرمشق
محــــღـن دلـها| 𝑀𝑜𝒽𝓈𝑒𝓃𝒟𝑒𝓁𝒽𝒶
بخش چهارم : فرهنگ سازی .💠در مؤسسہ مرڪزی راه افتاد بہ نام (مرڪز ترویج فرهنگ ڪتاب و ڪتابخوانے نون وا
بخش پنجم : پرتلاش و دغدغہ
.💠دائم در تڪاپو بود . دلش میخواست ڪاری براے اسلام انجام بدهد . در مؤسسہ مسئول گروه عمار بود . گروهے از نوجوان هاے ۱۳-۱۴ سالہ . خیلے با آنها ارتباط گرفتہ بود . در اردوهاے جهادی و راهیان واقعا پر تلاش ظاهر میشد . دغدغہ مؤسسہ را خیلے داشت . دغدغہ ڪار فرهنگے ؛
#انتشاراتموسسہشهیدڪاظمے
📚 #ڪتابسرمشق
محــــღـن دلـها| 𝑀𝑜𝒽𝓈𝑒𝓃𝒟𝑒𝓁𝒽𝒶
بخش پنجم : پرتلاش و دغدغہ .💠دائم در تڪاپو بود . دلش میخواست ڪاری براے اسلام انجام بدهد . در مؤسسہ م
بخش ششم : ڪتاب خوان
.💠ڪتاب هاے دفاع مقدس را زیاد میخواند و خیلے علاقہ داشت . بعضے اوقات ڪہ یڪـ ڪتاب برایش دلچسب بود چند بار میخواند . سوار سرویس دانشگاه ڪہ میشدیم ڪتاب (خــــاڪ هـــاے نــــرم ڪوشـــڪ) را میخواند . بعد از مدتے برای همہ سوال شده بود ڪہ بدانند این چہ ڪتابے هست ڪہ محـــــسن میخواند . تا بالاخره چند نفری خریدند و خواندند .
#انتشاراتموسسہشهیدڪاظمے
📚 #ڪتابسرمشق
محــــღـن دلـها| 𝑀𝑜𝒽𝓈𝑒𝓃𝒟𝑒𝓁𝒽𝒶
بخش ششم : ڪتاب خوان .💠ڪتاب هاے دفاع مقدس را زیاد میخواند و خیلے علاقہ داشت . بعضے اوقات ڪہ یڪـ ڪتا
بخش هفتم: اولین هدیه
.💠 علاقه محسن به کتاب تا جایی بود که در مراسم عقدش هم کتاب « سلام بر ابراهیم » و چند کتاب دیگر را به همسرش هدیه داده بود . تا آنجایی که اطلاع دارم ، در طول زندگیمشترک هم تقریبا به صورت ماهانه یک کتاب یه همسرش هدیه میداد و برای ترغیب او به کتاب خوانی ، از آن امتحان هممیگرفت و بعد دوباره به او هدیه ای دیگر میداد؛ حتی در مهمانی ها هم دست از کتاب وکتابخوانی برنمیداشت وبه دوستان و اقوامش کتاب هدیه میداد یا معرفی میکرد .
#انتشاراتموسسہشهیدڪاظمے
📚 #کتابسرمشق
محــــღـن دلـها| 𝑀𝑜𝒽𝓈𝑒𝓃𝒟𝑒𝓁𝒽𝒶
بخش هفتم: اولین هدیه .💠 علاقه محسن به کتاب تا جایی بود که در مراسم عقدش هم کتاب « سلام بر ابراهیم
بخش هشتم: عمل به دانسته ها
.💠موسسه بحث بر سر مطالعه کتاب و تعداد کتاب هایخوانده شده حسابی داغ شده بود .
رقابت شدید بود و هرکس کتاب بیشتری خوانده بود ، بیشتر مورد توجه بچه ها بود .
ولی بین بچه ها فکر کنم به اندازه تعداد انگشتان دست نبودند کسانی که عامل به خوانده هایشان باشند .
کتاب ها روی محسن تاثیر زیادی داشت وبا عشق کتاب میخواند .
این را از دستنوشته هایش فهمیدم ، مثل همین اتیکت لباسنظامی اش ؛ «جون خادم المهدی ».
«جون» از کتاب قیدار رضا امیرخانی برایش یقینی شده بود و دوست داشت مثل یک غلام برای امامش باشد .
#انتشاراتموسسہشهیدڪاظمے
📚 #کتابسرمشق