این روزها
حال و روزم را نمیفهمم
و نمیدانم چه حالیست...
نه بدم نه خوب،
نه شادم نه غمگین
این روزها حالم حالتِ خاصی دارد
خنثی ام...
صبح تا شب با تمامِ خستگی هایم
میروم سراغ دفترم و مینویسم...
حرفهای دلم را مینویسم...
همان حرفهایی که مدتهاست خودم هم
سر در نمیاورم از گفتن و نوشتنشان
فقط مینویسم مینویسم مینویسم...
اما حالا...
بیخیال!
دیگر حوصله ی نوشتن هم ندارم...
_رمیصارستگار🌿
مولانا میگہ :
بیچارھ تر از عاشق بی صبر کجاست ؟!
حمید مصدق هم میگہ :
من صبورم اما
آھ این بغض گران
صبر چه میداند چیست (: