سر راه نشستیم و
نشستیم و شب افتاد
بپرسید
بپرسید
که آن ماه کجا رفت ...
#هوشنگ_ابتهاج
#شیفت_شب
پر از بغضم ولی ساکت؛
وشرحِ حالِ من این است،
تفنگِ سر پری با کیسه ی باروت نم خورده.!:)
اگه یه روز
زنگ بزنن بهت بگن من مردم!
صدای قرآن ، گریه، زجه...
خودتو نمیرسونی اینجا؟
د میرسونی دیگه((:
پس الان که زندم
میگم بیا تمومش کنیم
بس کنیم این دلخوریا رو
دعواهارو
خواهش میکنم...
میگن زن های عرب دلشون که میگیره؛
غصه که میفته به جونشون،
راه کج میکنن سمتِ حرم تو آقا...
میشینن یه گوشه،
چادرشون رو میندازن روی صورتشون؛
هی میگن یا عباس ادرکنی،
ادرکنی بحق أخیک الحسین،
اصلا حرمت معروفِ به عقده گشایی
و باز کردن سفره ی دل...
من کارد به استخونم که میرسه،
نمیتونم مثلِ زنای عرب،
خودم رو برسونم حرمت...
سرموبلند میکنم رو به آسمون
ماه رو نگاه میکنم به یادت میگم؛
نمیدانم زِ پا افتادگان داری خبر یا نه..،
زِ دور،این نالهی ما در دلت دارد اثر یا نه...!
مندلمبراتتنگشدهقربونتبرم...(:
هیچکس ازت متنفر نمیشه، بابت هیچ کاری. آدما فقط شوکه میشن ازت، یه انتظار دیگه ازت دارن و بعد تو یه جور دیگه رفتار میکنی.
مهم نیست چیکار میکنی؛ چیزی به اسم نفرت وجود نداره. نفرت یه توهمه، آدما فقط از هم ناامید میشن. همین.
همهی ما یه سری آدما تو زندگیمون بوده که
فکر میکردیم میتونیم بهشون تکیه کنیم
ولی خب یه درس مهمی بهمون دادن که
فهمیدیم نباید رو هیچکس جز خودمون
حساب باز کنیم.