eitaa logo
کانال "منتظران ظهور"
171 دنبال‌کننده
5.5هزار عکس
5.4هزار ویدیو
155 فایل
🔴کانال منتظران ظهوردر حوزه مهدویت ،سیاسی و اقتصادی فعالیت دارد.🇮🇷 https://eitaa.com/Montazernezohoor_1313 🔴جهت ارتباط با ادمینها⌨️ @musvij @mozammelll @hijabactor @YA_Alah8   🔴لینک گروه منتظران ظهور http://eitaa.com/joinchat/354091038Cac6587cda4
مشاهده در ایتا
دانلود
3.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیست مرا یاری کند؟ مراسم تعزیه‌ای در عراق کسی که نقش امام حسین علیه‌السلام را بازی می‌کرد آنقدر با احساس گفت: آیا دفاع‌کننده‌ای هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ که با عکس‌العمل عجیب مردم مواجه شد!😭
افتخار به جنایات پدران در کربلا 🔺 در منبر ظهر عاشورای خود را بیان کرد و گفت: اینکه تصور کنیم مردم در سال۶۱هجری و بعد از واقعه عاشورا به سمت اهل‌بیت آمده و آنان را از غربت نجات دادند، صد در صد باطل است، آنان نه تنها خود، بلکه نسلشان به جنایات در کربلا افتخار می‌کردند. علامه کراجکی در کتابی با عنوان «التعجب» به نمونه‌هایی حیرت‌آور از افتخار مردم به جنایت عاشورا می‌پردازد. 🔻"خانواده هایی در شام، پس از حادثه کربلا با عناوین تازه‌ای مشهور شدند. مانند بنوالسراویل و بنوالسرج و بنواسنان و بنوالمکبری و بنوالطشتی و بنوالقضیبی و بنواادرجا. 🔹بنوالسراویل، فرزندان کسانی بودند که لباس امام حسین را ربودند. 🔹بنوالسرج، فرزندان آنانی بودند که بر پیکر امام حسین اسب تاختند. برخی از آن تازندگان اسب، نعل اسب خود را به بهای بسیاری به مردم فروختند و مردم نعل اسبان را بر سردر خانه خود می زدند و بدان افتخار می کردند. 🔸بنو اسنان، فرزندان کسی بودند که نیزه‌ای را که سر امام حسین بر آن بود را حمل می‌کرد... 🔸بنوالمکبری، فرزندان کسی بودند که پشت سر نیزه‌داری که سر امام حسین را حرکت می‌داد تکبیر می‌گفت! 💡حال اهمیت آن ۷۲ یار باوفا بیشتر درک می‌شود. حال کار بزرگ زینب‌کبری بیشتر به چشم می‌آید که چگونه و در چه شرایطی و در جمع چه مردمانی عَلَمِ را به دست گرفت.
🚩بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام چه گذشت⁉️⁉️ ◾سپس امام سجاد برابر مردم ایستاد و اشاره به سكوت نمود و خداوند را ستایش فرمود و بر پیامبرش صلوات فرستاد و فرمود : ای مردم، هر كه مرا می شناسد كه می شناسد، هر كه نشناسد من علی بن الحسینم كه پدرم را بر كنار فرات، بیگناه سر بریدند من پسر آن كسی هستم كه پرده حرمتش را دریدند و نعمت زندگانیش را ربودند و مالش را چپاول كردند و خاندانش را اسیر كردند، من پسر كسی هستم كه او را دسته جمعی كشتند و همین افتخار مرا بس، ▪️ای مردم شما را به خدا ، می دانید كه به پدرم نامه دعوت نوشتید و او را گول زدید و از طرف خود عهد با او بستید و با او بیعت كردید و در عوض با او نبرد كردید و او را تنها گذاشتید. نابود كند شما را آنچه برای خود پیش آوردید. و زشت باد نظریه شما، با چه چشمی به رسول الله (ص) نگاه می كنید؟ آنگاه كه به شما گوید: عترتم را كشتید و حرمتم را بردید و از امتم نیستید. آواز مردم به گریه بلند شد و یكدیگر را فریاد می زدند كه هلاك شوید. سپس امام سجاد (ع) فرمود : (رحمت خدا بر آن که اندرزم را بپذیرد و سفارشم را در راه خدا و رسول خدا و خاندانش نگهدارد كه ما را نسبت به رسول خدا پیروی خوبی است) ▪️مردم گفتند یابن رسول الله، ما همه شنوا و فرمانبردار شمائیم بما دستور بده، ما در جنگ و صلح با تو هستیم و هر كس به تو و ما ستم كرده خونخواهی كنیم امام فرمود : «هیات، هیهات، ای دغل بازان پر نیرنگ، میان شما و هوس بی جای شما مانع بزرگی است می خواهید به من رو كنید به همان وضعی كه پیش از این به پدرانم رو كردید نه هرگز، هنوز زخم عمیق كشته شدن پدر و خاندانم در روز گذشته به هم نیامده داغی كه بر دل رسول الله (ص) و پدرم و فرزندانشان آمده فراموشم نشده، استخوانهای گردنم را از هم فاصله انداخته، و تلخی آن در میان حلقوم و حنجره ام مانده و تا استخوان سینه گلوگیر من است خواهشم این است كه نه به سود ما باشید و نه به زیان ما». ▪️مردم از گریه و شیون جنجال كردند، زنها، مو پریشان نمودند و خاك بر سر ریخته و چهره خراشیده و سیلی به صورت زده و مردها می گریستند و ریش برمی كندند و مانند آنروز، زن و مرد گریان دیده نشده بود. اهل كوفه، خرما و نان و گردو به دست كودكان خود دادند كه بر محمل اسیران بدهند ام كلثوم فریاد زد، صدقه بر ما حرام است و آنها را از زبان و دهان بچه های اسیر می گرفت و به زمین می انداخت. ▪️سپس ابن زیاد دستور داد سر بریده حسین (ع) را جلوی آنها برند و سرهای شهدا را بر نیزه ردیف كردند و مقابل اسیران كشیدند تا آنها را بعد از جریانات خطبه حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) به كاخ ابن زیاد بردند. سر مقدس امام را آوردند و ابن زیاد آن را جلوی خود گذاشت و به آن نگاه كرد و لبخند می زد و با چوبدستی به دندانهای جلوی حضرت می كوفت و می گفت حسین چه خوش دندان است. راوی می گوید به خدا قسم دیدم كه پیامبر جای چوب او را كه می زد، بوسیده بود. ▪️زیدبن ارقم كه از دوران كودكی در پرورش پیغمبر اسلام بود و در غزوات بسیاری همراه حضرت بود ولی سیاست زنجیروار بنی امیه به وی سخت بود كه این مردان را خانه نشین كرده بود و شهامت ابا عبدالله الحسین (ع) این عناصر فعال را مشتعل نمود لذا در مجلس ابن زیاد، وقتی می بینید ابن زیاد گفت خدایت تو را بگریاند اگر بخدا پیر نبودی و خردت از بین نرفته بود، گردنت را می زدم سپس زید بن ارقم برخاست و بیرون رفت و از دارالاماره خارج شد و به مردم گفت ای گروه عرب، شما از امروز دیگر بنده هستید، پسر فاطمه را كشتید و پسر مرجانه را فرمانده خود كردید او نیكان شما را می كشد و بدان شما را بنده خود می كند، تن به خواری دادید، مرگ بر كسی كه تن بخواری دهد. ▪️روایت شده سر امام را ابن زیاد برداشته و بر رو و موی او می نگریست ، ناگاه لرزه بر دست شومش افتاد و آن سر مكرم را بر روی ران خود نهاد، قطره خونی چكید و از جامه های آن ملعون در گذشت و رانش را سوراخ كرد چنانكه تا سوراخ شد و هر چه جراحان سعی نمودند معالجه نشد لاجرم ابن زیاد دائم با خود مشك نگه می داشت تا بوی بد ظاهر نشود.▪️
🚩بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام چه گذشت⁉️⁉️ ▪️اسرا را نزد ابن زیاد بردند و زینب (س) هم ناشناس با جامه های بسیار ساده وارد شد خانم زینب در گوشه قصر نشست و زنان اسیر دور او جمع شدند. ابن زیاد گفت این زن كه با زنان دیگر كه گوشه ای نشسته اند كیست؟ زینب (س) جوابش را نداد سه بار پرسید یكی از زنان گفت این زینب دختر فاطمه بنت رسول الله (ص) است. ابن زیاد به او رو كرد و گفت حمد خدا را كه شما را رسوا كرد و كشت. خانم فرمود حمد خدا را كه ما را به پیغمبر گرامی داشت و از پلیدی ها به نهایت ، پاكیزه نمود همانا فاسق رسوا می شود و فاجر دروغ می گوید و او جز ما می باشد. ابن زیاد گفت خدا با خاندانت چه كرد؟ حضرت فرمود برای آنها شهادت را مقدر كرده بود و به آرامگاه خود رسیدند و تو در محضر امام، محاكمه خواهی شد. پس ببین آنروز پیروزی با كیست؟ ▪️سپس زینب(س) فرمود: ای پسر مرجانه، مادرت بر تو بگرید. ابن زیاد غضب كرد و قصد كشتن او را كرد كه عمر وبن حریث گفت ای امیر او زن است و زن را به گفتارش مواخذه نكن. سپس امام سجاد(ع) را نزد او آوردند، ابن زیاد گفت تو كیستی؟ فرمود علی ابن الحسین گفت خداوند علی ابن الحسین را مگر نكشته است امام سجاد فرمود من برادری داشتم به نام علی كه مردم او را شهید نمودند ابن زیاد گفت خدا او را كشت سپس امام فرمود الله یتوفی لا نفس حین موتها (سوره زمر – آیه 42) وقت مرگ، خداوند جان را قبضه كند. ▪️ابن زیاد غضب كرد و گفت باز هم جرأت کردی جواب مرا دادی او را ببرید و گردن بزنید زینب به او چسبید و گفت ابن زیاد ، خونهایی را كه از ما ریختی برای تو بس است و او را در آغوش كشید و گفت بخدا من از او جدا نشوم، اگر می كشی مرا هم با او بكش. ابن زیاد به آنها نگریست و گفت در ترحیم چه اسراری عجیب است؟ بخدا گمان دارم دوست دارد كه او را با وی بكشم او را رها كنید كه من او را به درد خود گرفتار می بینم. همین موقع امام سجاد فرمود عمه جان ، بس كن تا من با او سخن بگویم رو به ابن زیاد كرد و فرمود مرا از كشتن می ترسانی مگر نمی دانی كه كشته شدن، عادت ماست و كرامت ما شهادت است. ▪️سپس ابن زیاد امام بیمار و خاندان او را در خانه ای كه جنب مسجد بزرگ كوفه بود بازداشت كرد و حضرت زینب فرمودند زنان عرب حق ندارند نزد ما بیایند سپس ابن زیاد فرمان داد امام سجاد را زنجیر نمودند و با زنان حرم به زندان بردند و درب را بستند و بعد مژده كشتن امام حسین را به اطراف نوشت و اسیران را با سر حسین(ع) به شام فرستاد.▪️