با دریا قراری دارم. میخواهم برایش نامه ای ببرم و به او خبر بدهم که من هم روزی از میان اب های ان با کشتی ام عبور خواهم کرد. رقص ماهی های کوچک و بزرگ و عروس های دریایی که در ان زندگی میکنند را خواهم دید. همان ها که بابا میگفت شب ها ازشان نور در می اید و تمام اب را روشن میکند.
یک روز از کنار تمام ان صخره های بزرگ، از میان هرجایی که قبلا بابا رد شده، عبور خواهم کرد.
"پشت دریاها"| #داستان
- به قولِ استاد شهریار :
من به بند تو اسیرم تو زِ من بیخبری؟
آفرین ، معرفت این است که زِ من میگذری :)))
حُبّ
#حب 🙃🤍 ᴍᴏᴏʜʜᴇʙ
حُبّ
خسته ام ؛ مثل همان دختر اغتشاش گری که عاشق پلیس گشت ارشاد شده😞😂
عه عاشق شدی عزیزمم 🌝!