خندهات توبه شکن هسـت و لبت قند و نبات ،
آخر از دست تو کافر نشوم من صلوات !
به تو سوگند همان لحظه ك لبخند زدی ،
دل سرگشتهی ِما را به خودت بند زدی :)!
تو بیا مست در آغوشِ من و دل خوش دار ؛
مستیات با بغلت هر دو گناهش با من ...
من به بوسیدنِ لب های تو معتاد شدم
یا بیا تَرکَم بده یا جور کن جِنسِ مرا...
گر تماس لب من با لب تو شرعی نیست ؛
از همین فاصله لبخند تو را می بوسم !
سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است !
مابقی قهوه و فنجان شراب و غزل است .
رفتم از پیشش که دنبالم بیاید او ولی ؛
نامسلمان از خدایش بود من ترکش کنم : )
رُژ به لب مالیدن ِاو آخر ِبیهودگیست ؛
فرض کن دیوانهای شکر به خرما می زند . .
آمدم یک بوسه ای بر مرز لب هایت زدم
گوشه شعرم نوشتم جان من بر لب رسید :)