eitaa logo
«مسافرِ سیارهٔ رنج»
41 دنبال‌کننده
388 عکس
120 ویدیو
2 فایل
...برای جانبازی در راه آرمان‌ها یاد بگیر که در این سیارهٔ رنجْ صبورترین انسان‌ها باشی. -سید شهیدان اهل قلم✨
مشاهده در ایتا
دانلود
ــــــ
«مسافرِ سیارهٔ رنج»
ــــــ
سلام بر تو که روزی دختر شهید می‌شوی... دخترک خجالتیِ پنج شش ساله... کسی که این روزها بزرگ‌ترین دغدغه‌اش ستاره‌ٔ کاردستی و جایزه‌ٔ معلم است. هنوز مامان برایت قصه پیتر خرگوشه می‌خواند و بابا هر شب قصه‌ٔ جوجه‌کلاغ را از نو می‌سازد...؟؟ نکند که هنوز تک‌بچه لوس مامانی هستی؟ خانه خلوت و ذهن خلوت‌تر مامان که تمام دغدغه‌اش وقت‌گذراندن با توست... چیزی از سیاست سر در می‌آوری؟ می‌دانی کشور چیست؟ رهبر کیست؟ اصلاً سید علی خامنه‌ای را می‌شناسی؟؟ بابا او را "آقا" صدا می‌زند. قطعاً در تلویزیون و اخبار او را با عبا و عمامه مشکی دیدی‌ای. قطعا او را دیده‌ای که بین حلقه جمعیت ایستاده یا نشسته و برایشان صحبت می‌کند... کم‌کم می‌فهمی او، پسر امام خمینی نیست. حتی فامیل هم نیستند. فقط هر دو سیدند و فامیلی‌شان با «خ» شروع می‌شود و این موجب فامیل شدن نمی‌شود. حتی متوجه می‌شوی عمامه مشکی به‌خاطر رهبر بودن نیست؛ رگه سیادت موجبش شده. خوب نگاهش کن. خوبِ خوب. سعی کن حرف‌هایش را باحوصله گوش دهی. شاید چیزی نفهمی، ولی بی‌شک عاشق پدربزرگ مهربان ایران می‌شوی... عاشق که شدی، پایت را در یک کفش کن که می‌خوای او را ببینی. نکند غرور یا خجالت مانع درخواستت شود! داد بزن. گریه کن. خواهش و التماس کن. بگو که فقط می‌خواهی ببینی‌اش... اگر بخت با تو یار بود، شاید توانستی در یکی از دیدارهای عمومی با او حاضر شوی. انتظار ندارم خودت را از بین جمعیت به آغوش او برسانی، فقط وقتی قلمدوش شانه‌های بابایی، یک "دوستت دارم" بلند برایش بگو. اگر خجالت جلویت را نگرفت حتی می‌توانی تقاضای چفیه‌ای، انگشتری، سجاده‌ای جهت یادگاری کنی. مهم نیست؛ فقط چهره نورانی‌اش را در ذهنت خوب پررنگ کن... اگر احیاناً نتوانستی حریف خانواده شوی؛ کلاس دوم، زینب یکی از همکلاسی‌هایت یک روز مدرسه نمی‌آید. فردای آن روز به بقیه می‌گوید که نوبت دکتر داشته، اما یواشکی به تو می‌گوید که با آقا دیدار داشته‌اند... نکند دوباره در دلت حسرت بخوری!بابای زینب مدافع حرم است و می‌تواند راهکاری برای دلِ تنگت دهد؛ پس راحت باش بگو که توام از این جنس دیدارها را دوست داری... دوباره خواهش کن... بگو... مغرور نباش... خلاصه بگویم سادات کوچولو، این سال‌ها از هر فرصت که می‌توانی برای دیدن او دریغ نکن... روضه‌های محرم و فاطمیه در بیت او برقرارند و سر تاریخ معین می‌توانی کارت دیدار بگیری. خودت را به آب و آتش بکش؛ باید ببینی‌اش. با خودت نگو بزرگتر که شدم، یک کاره‌ای که شدم، وقت هست برای دیدنش. نمان برای کسی شدن و با افتخار محضرش رسیدن؛ وقتی برای این کارها نخواهی داشت... نشین به دعوت شدن. خودت، خودت را دعوت کن... تا می‌توانی او را خوب ببین و بشنو و بفهم؛ تا در چند قدمی بیست سالگی، حسرت ندیدنش تو را پیرتر از قبل نکند. تا وقتی در آن جعبه پرچم‌پیچ نگاهش کردی، اولین و آخرین بارت نباشد. تا اولین نماز پشت سر او، نماز بر پیکر او نباشد... داغش آنقدر ناگهانی و سنگین است که گمان نمی‌کنم همین‌ها هم از سنگینی‌اش کم کنند... تنها همین‌قدر وعده می‌دهم که حداقل دلت خوش است، لحظه‌ای قاب ایستاده‌اش در چشمانت بسته شده و روزگاری با او زیر یک سقف هم‌نفس بوده‌ای... باید او را ببینی که تو حداقل هفت هشت سال دیرتر به دنیا آمده‌ای... و این دیر به دنیا آمدن، تقصیر تو نیست؛ اما ندیدنش، تا آخر عمر حسرتت می‌شود... @Mossafer259
جَريحٌ‌ وَلكنْ‌ إنْ أتاكَ‌ الجُرح‌ بِجُرحِه‌ إلتَئَم! توتنهاغمی‌هستی‌که‌آدمیزاد، برایِ‌به‌سینه‌کشیدنش‌مشتاق‌است...
«مسافرِ سیارهٔ رنج»
جَريحٌ‌ وَلكنْ‌ إنْ أتاكَ‌ الجُرح‌ بِجُرحِه‌ إلتَئَم! توتنهاغمی‌هستی‌که‌آدمیزاد، برایِ‌به‌سینه‌کشید
و کاش لایق باشیم و تا آخر عمر در راه شما بمونیم -أللــهـمَ ثَبِت أقدامَـنا علـی مُحبـت الحسیـــــــن(علیه‌السلام)-
برای اهالی جنوب ایران عزیزمون دعا کنید...
هدایت شده از طیران | تصویرسازی
تو مادری و به آغوش میکشی همه را و روی دامن تو عادتم گریستن است
حمیدرضا دهقان، شهید دهه هشتادی پدافند ارتش جاسک، تمام وصیتش یه جمله بود: «پرچم ایران کفنم باشه.» @Mossafer259
نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی و فرزند انقلاب گوشه‌گیر شود...
قربونت برم که فقط شما درست و حسابی ازمون تشکر کردی و همه‌مونو دیدی... چه اونی که کنار ماشین پیکر بود، چه اونی که کیلومتر‌ها اونورتر چشمش خشک شد و خستگی تو تنش موند...❤️‍🩹
گره اربعین‌مون رو فقط دستای کوچولوی شما می‌تونه بازش کنه خانوم جان... رومون رو زمین ننداز❤️‍🩹
قلب هر انسان به‌اندازه مشت اوست... و ما قلب‌هایمان را بالا بردیم. قلب‌هایی که چیزی برای از دست دادن نداشتند. قلب‌های یتیم و داغدار، محکم‌تر از همیشه میان انگشتانمان، مشتِ فشرده شد. ما مرده‌های متحرکی بودیم که از برای خونخواهی پدر، قلب در مشت فشردیم و بر سر خصم فریاد می‌زدیم: «هیهات منا الذله!» ... آخرین سکانس مرد، مشت گره کرده بود. می‌خواست نشان دهد تا آخرین نفس، قلبش میان میدان نبرد بوده... حالا نماد این نسل مقاوم شده؛ نسلی که قلبش تا لحظه شهادت، بیرون از سینه می‌تپد... «جنگید... چه با شکوه و محکم جنگید تا خون به رگش بود دمادم جنگید این مشتِ گره‌‌کرده گواه است آن مرد با پیکر بی‌جان خودش هم جنگید!» @Mossafer259