یا علی گفت و امان نامه ز دشمن نگرفت
دین فروشی بری از ساخت عباس من است
هی نگویید چرا ام بنین پیر شده
سبب حالت من حالت عباس من است
دستهای پسرم گشته قلم در لب آب
صفحه سینه پر از محنت عباس من است
به یاد قامت سقا و دست و همت سقا
رسا اگر چه نگویم ولی رسا بنویسم
گهی ز پشت حسین و گهی ز فرق ابوالفضل
یکی یکی بشنیدم دو تا دو تا بنویسم
عباس، این شرار عطش را کند خموش
در خیمهها رساند اگر با شتاب، آب
آن ماه هاشمی چو به دریا نهاد پای
الماس نور سفت از آن ماهتاب، آب
در التهاب داغ عطش بر لب فرات
از حنجری فسرده شنید این خطاب، آب:
ای روسیاه! حنجر خشکیدهی حسین
میسوزد از برای تو و، شد کباب آب!
پژمرده نوگلان حسینی ز تشنگی
از روی تشنگان حرم رخ متاب، آب!
این خیل تشنگان همه از آل کوثرند
فردا چه میدهی تو به زهرا جواب، آب!؟
مُطهّره 📚_🇮🇷
عباس، این شرار عطش را کند خموش در خیمهها رساند اگر با شتاب، آب آن ماه هاشمی چو به دریا نهاد پای
بیرون شد از فرات، ابوالفضل با شتاب
رو سوی خیمههاست، بر او همرکاب، آب
آنجا که تیر خصم، تن مشگ را درید
ساقی فسرده گشت و گرفت اضطراب، آب
تو چشمات، مسیحو دیدن گویا؛
ارمنیا تاسوعا، برات میمیرن آقا
آقایی، عشق همه دنیایی؛
تو واقعا زیبایی، ماه شب زهرایی...
امشب سپاه حق و باطل صف کشیدند
یک دسته حق، یک دسته باطل برگزیدند
در انتظار صبح فردا می خروشند
یک دسته جان، یک دسته جانان می فروشند
یک دسته راه نار را در پیش دارند
یک دسته عشق یار را با خویش دارند