#امام_حسن_عسکری
🔹شعر مصیبت
◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️
مثلِ بغض از وسط حنجره برخاسته ایم
همچو اشک از غم یک خاطره برخاسته ایم
با دو صد حاجتُ و درد و گره برخاسته ایم
به هواى حرم سامره برخاسته ایم
روضه ی غربت تو حالِ عجیبى دارد
هرکه نامش حسن است ارثِ غریبى دارد
جان به قربانِ دلت جان به فداىِ سر او
فرق ها داشت نگاهِ تو و چشم تر او
که تفاوت بکند ، همسرتو .. همسر او
طعنه بسیار شنیده دل غم پرور او
حسنِ سامره صحن حرمش محترم است
حسنى بینِ بقیع است که او بى حرم است
یاحسن ، آهِ تو پرداختنى میخواهد
یاحسن ، داغِ تو بر سرزدنى میخواهد
یاحسن ، نام تو دور از وطنى میخواهد
یاحسن ، روضه ی تو سوختنى میخواهد
دل تو تنگِ مدینه است که دلگیر شدى
مادرى هستى عزیزم تو اگر پیر شدى
خانه کوچکِ تو هیچ کم از زندان نیست
خالى از آمدن و رفتن زندانبان نیست
بینِ یک مشت نگهبان که بوىِ ایمان نیست
زندگى با زن و بچه بخدا آسان نیست
خانه ات امنیت از دست نگهبانان داشت؟
واقعا ایمنى از حمله ی نااهلان داشت؟
اصلاً این غصه به پیمانه تو ریخته اند؟
اصلاً آقا سر پروانۀ تو ریخته اند؟
شعله بر دامنِ کاشانۀ تو ریخته اند؟
چهل نفر در وسط خانۀ تو ریخته اند ؟
راهِ ناموس ترا بسته کسى در کوچه؟
همسرت را زده پیوسته کسى در کوچه؟
کوچه اى بود مدینه، که زنى خورد زمین
ناگهان مادرتان با زدنى خورد زمین ..
فاطمه با لگدِ بد دهنى خورد زمین ..
حسن عسکرى، آنجا حسنى خورد زمین ..
قسمت این بود که او درد و مِحَن جمع کند
گوشوار از وسط کوچه حسن جمع کند
قسمت این بود از این داغ تو را هم دادند
به تو هم موى سپیدى و قدى خم دادند
در جوانى پسر فاطمه را سَم دادند
به لبِ خشک تو از جام مُحرم دادند
عطش پیکر مسموم تو میگفت حسین ..
نفسِ تشنهی حلقوم تو میگفت حسین ..
پسرى داشتى و آب به لبهاىِ تو ریخت
لحظه ی تشنگىات گریه به غمهاىِ تو ریخت
اشک بالاى سر پیکر تنهاى تو ریخت
خاکها بر سرش از ماتم عظماى تو ریخت
روى زانوىِ پسر بودى و عطشان نشدى
حسنِ فاطمه صد شکر که عریان نشدى
پسرى داشتى و زود کفن کرد ترا
کفنِ فاخر و شایسته به تن کرد ترا
درخور شأن تو تشییع بدن کرد ترا
تیرباران چه کسى مثل حسن کرد ترا؟
نیتم بود حسین و ز کفن میگفتم
ناخودآگاه همش یاد حسن می افتم ..
خواهرى داشتى و حرمت او حفظ شده
احترام دل بى طاقت او حفظ شده
بعد تو روسرىِ عصمت او حفظ شده
دست بسته نشده عزت او حفظ شده
خواهرت بزم شراب و سر بازار نرفت
به اسیرى وسط مجلس اغیار نرفت
#آجرک_الله_یا_بقیة_الله