افسردهایباشلوارخرگوشی
گفتم :« غمت به جانم » گفتا :« غمی ندارم ! »
گفتم :« پس این شبِ سرد
از چیست در کنارم ؟»
افسردهایباشلوارخرگوشی
گفتم :« پس این شبِ سرد از چیست در کنارم ؟»
چیزی که به ذهنم رسید🙏🏻
افسردهایباشلوارخرگوشی
گفتم :« پس این شبِ سرد از چیست در کنارم ؟»
وااایییی خداوندااااااا خدایااا🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
واااییییی فوقققق العادهههه بودددد رضاااا فوققق العادههههههه🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
افسردهایباشلوارخرگوشی
گفتم :« پس این شبِ سرد از چیست در کنارم ؟»
عرررر خودت گفتیی ؟
هدایت شده از اشتباه.
من کلا چهار روز با آقای غلامی هم سفر بودم، اونم نصفش آقای غلامی نبود. حالا اوه بخوام بشینم شروع کنم به تعریف کردن خاطراتم با آقای غلامی بیشتر از یک سال طول میکشه.