هر گوه و کثافتی که بودم و هستم و نیستم و قراره باشم به خودم ربط داره و حالِ بدِ امشب و شبایِ دیگه یا اعصاب نداشتم که گاهی خورده و گاهی نیست به بودن و نبودن و تکلم و خفه شدن هیچ بنی بشری وصله نمیشه. خودمم و خودم. سرتونو از تو شلوارِ زندگی من بکشید بیرون و این توهم خود ننهیِ همه بینی رو در وجودتون نابود کنید. خودتون اروم ترید بخدا. من رو اعصابم کنترل ندارم مثلِ الان، یهو خیلی بد میشه. خود دانی.
هدایت شده از "طُـرفـه"
دلم میخود با چاقو پلاستیکی سرمو ببرم
بعد اگه زنده موندم برم روی اُپن بپرم پایین تا بمیرم
مبینا برام چایی لیوانی بزرگ خیلی بزرگ میاره و این خیلی خوشحالم میکنه.