وجودم آدم ها رو پس میزنه، دوستشون داره ولی پس میزنه.
میدونی تویِ یک مرزی ایستادم که فقط یه تار مو فاصله دارم تا به همه ی کسایی ک باهاشون در ارتباطم پیام بدم و بگم میخوام ارتباطم رو باهاشون قطع کنم.
حس میکنم از ادم اجتماعی دوستدار جمع تبدیل شدم به انسان غیر اجتماعی در حال فاصله گیری از جمع.
سه ماه تابستون جدا برای وجودم لازمه، بر عکس همهیِ آدم ها که که تابستون رو فرصت میبینن برای بیرون رفتن و عشق و حال بیشتر با اطرافیان و دوستان؛ من تابستون رو یه ریکاوری و فرصتی برای فاصله گرفتن از ادما و تجدید قوا میبینم. شاید به اطرافیانم نگم ولی اصلا دلم نمیخواد تو تابستون ببینمشون. همچنان دوسشون دارم ولی نمیخوام ببینمشون.