من هر چی میگردم واقعا تویِ هیچ چیزی خوب نیستم. هر بخشی از زندگیم رو که نگاه میکنم، میبینم من اونجاهم گند زدم، تویِ زندگیِ حقیقی، مجازی، اینور، اونور. هیچکس نمیتونه من و با دست نشون بده بگه :«اینو میبینی؟ این تویِ فلان کار خیلی حرفه ایه» نیستم اینطوری. من حتی تویِ کار خونم خوب نیستم که بخوام شوهر کنم. میخوام خودمو دفن کنم.
استرسی که سوران بهم منتقل میکنه هیچ اتفاق مهیبی تا حالا بهم متنقل نکرده.
هدایت شده از مَنِ او:)
بغل میخوام، از اونا که دستت دور کمرمِ و خوابت برده :)
ده و ربع شروع میشه، قبل یازده تموم میشه، یه ربعم وسطش تبلیغ داره، مسخرمون کردن.