امروز تجمیعی بود از حرفایی که باید میزدم و کارایی که باید میکردم و مثل همیشه نزدم و نکردم و کارا و حرفایی که باید میکردم و میزدم ولی نکردم و نزدم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
امروز تجمیعی بود از حرفایی که باید میزدم و کارایی که باید میکردم و مثل همیشه نزدم و نکردم و کارا و ح
مثلا باید میزدم تو دهنِ چندین نفر. یا باید باید حتما وسطِ پایِ دو سه تا آدمِ دلقک رو نشونه میرفتم با پام و یا حداقل انگشت وسطم رو نثارشون میکردم. و حتی شاید، باید، یک، نفر، رو، با شلیک گلولهیِ مستقیم بینِ دوتا ابروهاش میکشتم ولی حیف واقعا حیف واقعا حیف😭.
به قول ریحانه خدا رحم کرده من پسر نشدم، وگرنه الان نصف ملتو زده بودم یا کشته بودم.
خدایا چرا من وقتی با یه آدم تو ذهنم کنار میام، و سعی میکنم در جایگاهِ خودش درکش کنم و کلا دارم همه چیز رو عادی میکنم میای میزنی وسطِ زندگی من همه چی رو نیست و نابود میکنی؟😭
الان حداقل دو سال ازش خوشم نمیاد، وای خدایِ بزرگ خاک برسرم کاش هیچوقت نبینمش😭
میخوام عینِ سگ امشب گریه کنم، کاش میشد خودم رو از پشت بومی جایی بندازم پایین😭.