اون لحظه ای که یه چیزی به ذهنم میاد باید سریع ثبت کنم، بعدا یادم میره. سلام من دُری هستم.
امروز فهمیدم قابلیت های عجیب و جدید و منحصر به فردی دارم. مثلا میتونم کنفرانس بدم سر کلاس و در همون حال به تعداد زیادی از مشکلات و معضلات زندگیمم فکر کنم و براشون راهکار پیدا کنم.
من واقعا دوست ندارم به فازِ نا امیدی و خستگیم برگردم، دلم نمیخواد دوباره هیچی لذت بخش نباشه، دلم نمیخواد ضعیف باشم، دلم نمیخواد اینقدر گریه کنم، دلم نمیخواد دوباره نتونم افسار این احساساتِ کوفتی رو دستم بگیرم. نمیخوام اون حالِ خوب و قشنگِ این چند هفته چمدونشو برداره بره یه جای دور. بابا نرو لامصب تو خیلی وقت نیست اومدی، نرو.
تویِ درسای تخصصیمون داریم کار با یه نرم افزار یاد میگیریم که من چندین سالِ پیش باهاش کار کردم و یادش گرفته بودم. ولی میدونید الان چطوریاس؟ اینطوری که حس میکنم دو سال از زندگیم رو تباه کردم و الان هیچی از چیزایی که اون زمان یاد گرفتم، یادم نیست. خیلی چیزا بلد بودم واقعا خیلی چیزای خوبیم ساخته بودم، ولی الان انگار مغزم قفل میکنه موقع کار. من پست رفت کردم. همیشه پست رفت میکنم. این انصاف نیست، من الان افسردگی پلاس دارم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
خدایا میشه فردا بارون بیاد؟
خدایا ممنونم که برام بارون فرستادی. ممنونم.
یه معلم داریم که تحت عنوان درسِ سلامت بهداشت وارد کلاس ما میشه و سلامت روانی دانشآموز ها رو بهم میریزه کاملا.