هوا سرده، پونصد و هفتاد تا لباس روی هم میپوشم و میام دانشگاه. اونوقت میگن حانیه شبیه پنگوئنه. بله خب هستم.
با این حال واقعا زنده باد زمستون. خدایا ممنونم که واقعا داری تا آخرشو زمستونگونه پیش میبری و از وسط اسفند بهارو شروع نکردی.
کنکوریا، دنیاِ قبل کنکور تاریک، خسته، روبه اتمام، نا امیدانه و.. است. اینا همه تقصیر کنکوره. تقصیر شما و زندگی و تصمیماتون نیست. نه که کنکور اونقدرم قوی باشه که بتونه زندگی رو تاریک کنه، نه نیست. ولی ترس بزرگیه که همه احساسات آدم رو مبدل به اضطراب میکنه. بزن تو سرش و فقط شبیه یه امتحان نگاهش کن. هیچی قبل و بعدش عوض نشده، قرار نیست خودت رو برای کنکور دادن نابود کنی. یه چیزیم میخوام دم گوشت بگم:
اینو ازم بشنو ولی اونقدرم بهش اعتماد نکن. فقط میخوام یکم استرست کم بشه. اینطرف کنکور هیچ چیز خارق العاده و عجیب و غریبی انتظارت رو نمیکشه، هرچی هست بسته به توعه. اگر اینقدر روح و روان و ذهنت رو توی دوره کنکور خوب تربیت کردی که برنامه بریزه، خودش تلاش کنه و خودش دنبال یادگرفتن راه بیفته موفقی. وگرنه دانشگاه هم جاییه که باید خودت به داد خودت برسی و اونقدرم خاص نیست. به خودت سخت نگیر. زندگی همون لحظه هاییه که غصه نمیخوری.
هرچقدر دخترای کارگردانی اکوری پکوری و خوش مشرب و عزیز دلن، همونقدر پسراشون کتک میخوان :))))))))
یاسهاسبزخواهندشد ؛
هرچقدر دخترای کارگردانی اکوری پکوری و خوش مشرب و عزیز دلن، همونقدر پسراشون کتک میخوان :))))))))
بابا، لامذهب، ما یه ترم حداقل باهم سر کلاس نشستیم، تو منو میشناسی، من تو رو میشناسم، ما باهم آشناییم. منو وسط راهرو میبیینینینیییی سلااااااممیممتقنثمثمم کیننننننستتسنننننیتسنثجثجصجصنن.
هدایت شده از مُرتاح
خانم مهدوی، تا زمانی که استرس و ترس و دلهره داشته باشی، یعنی هنوز به خدا اعتماد نداری!
وقتی میتونی بگی ایمان دارم، که باور قلبی داشته باشی، همه چیز به اذن خداست. حتی مورچه هم الکی اینور اونور نمیره، چه برسه به افلاک و آدما.
امروز بعد از یک هفته دست و پا زدن در احساس نا امنی، جایی بودم و با افرادی بودم که واقعا حس میکنم گِلمونو خدا باهم وَرز داده. چقدر این آدما رو دوست دارم و چقدر کنارشون خودمم و چقدر امروز خوشحال بودم. چقدر دلتنگ بودم هادی، باورت میشه؟چقدر چقدر امشب دارم که بگم..
هدایت شده از سبز جاندار"
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-پرستو های خسته ای بودیم که از همنشینی با شهدا وجودمان آرام شد... #ولاگچه
در اینستا، یک عالمه هنرمند جدید رو دنبال کردم. کاراشون رو دیدم و دلم قیلی ویلی رفت که منم برم سر کارم، منم بلاخره یه کاری بکنم. نمیشه میدونی چرا؟ منم نمیدونم چرا.
کاش اینقدر جرئت داشتم که به خانوادم بگم بعد از این همه بدبختی دیگه نمیخوام برم دانشگاه. و کاش اینقدر اراده داشتم که واقعا انجامش بدم و اگر نرفتم زندگی رو اونطوری که باید پیش ببرم. ندارم، نه جرئت نه اراده.