eitaa logo
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
2.6هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
639 ویدیو
2 فایل
هوالمعشوق؛ • و ما به زودی سبز خواهیم شد عزیزم، زیر سایه یک چنار. آن زمان که گنجشک‌ها رسیده باشند به مقصد و نامه‌هایِ من به دست‌ِ تو. وقتی بخوانیشان، آنگاه سبزخواهیم شد. • ده روز مانده به پایانِ تابستانِ چهارصد
مشاهده در ایتا
دانلود
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
چقدر زود دعایِ جفتمون گرفت.
امروز بعد از یک سال یک آخیشِ محکم گفتم. پس قطع به یقیین هزار امتیاز مثبت برای حضرت‌معصومه‌.
خدایا میخوای ورق رو برگردنی؟ واقعیتش منم میخوام. ولی یه جا برمی‌گردم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم اگر اشتباه کرده باشم چی؟ اگر چیزی که تا اینجا پیش رفتم رو بخاطر یه توهم دیگه نابود کنم چی؟ اگر اگر اگر. از کلم دود بلند میشه. میشه اگر خواستی ورق رو برگردونی این وسط مسطا دیگه برای من رنج و رشد و ابتلایی در نظر نگرفته باشی؟ این‌یکی بس، بیا یه امتحان جدید تعریف کن.
یک آیِ بزرگم. مغزم خشک شده، کاش میتونستم بنویسم.
قبلا بیشتر می‌نوشتم، و فکر نمی‌کردم که نباید چرت و پرت بنویسم چون آدم‌های مهمی می‌خونن حرف‌هام رو..
میشه لطفا جایِ من به همه چیزش فکر کنی؟
اگر تلگرام وصل نشه من مشروط میشم این ترم. هرچی من دیتایِ درسی دارم تو اون خاک‌برسر ذخیره کردم.
تداوم حیات خیابان، نیاز به خون دارد. خون تازه. خون گرم. و البته جوان. تداوم و تشدید این وضعیت، نیاز به یک پیراهن خونین دارد. کشته‌هایی که نماد شوند و بشود روی خون‌شان موج‌سواری کرد. اسمشان را هشتک کرد. زیر عکسشان عنوان جاوید‌نام زد و بر آتش خیابان دمید. تا امروز نماد دندان‌گیر و خوبی به‌دست نیامده و ادامه این وضعیت به افول و زوال بلوای خیابان خواهد انجامید. فراخوان پنجشنبه و‌ جمعه با همین هدف است. جوان‌ها به خیابان بیایند بلکه با پروژه‌ کشته‌سازی، خون گرم و سرخی پای نهال بی‌وطنی و مزدوری آنسوی‌آب‌نشسته‌ها ریخته شود و نماد تازه‌ای پیدا شود. دست‌های هرآنکه با پیام و استوری و تشویق و تعطیلی آنلاین‌شاپ و کافه و ویدئوهای هیجانی در این آتش می‌دمد، در خون‌ جوانان این خاک سهیم است. ضحاک بی‌وطنی برای زنده‌ماندن آشوب خون خواسته و جاهلان مجازی نادانسته در پی یافتن خون‌اند‌! «مهدی مولایی»
دیدی چقدر حسودیم شد؟:) امام رضا جدی جدی داره بین من و اطرافیانم فرق میذاره... منِ نگون بخت.
هی رفتم بالا ببینم قبلا چیا می‌نوشتم که الان نمیتونم بنویسم؟ دیدم چیز‌های خوبی نمی‌نوشتم حقیقتا. نهایت اون نوشته‌ها این شد که بخش زیادی از آدم‌هارو از خودم و یا به واسطه‌یِ خودم از انقلاب زده کردم. اون‌ها لج داشتن، من هم فکر میکردم با لج متقابل و در آوردن حرص آدم‌ها راهی باز میشه، چون اون زمان همه رو، بلا استثنا دشمن می‌پنداشتم. حالا ولی میدونم که امام خمینی یک روزی به پشتوانه همین مردمی که من باهاشون لج داشتم، تحول ایجاد کرد و راهی رو گشود. نه فقط مردمی که شبیه من باشن. امام گفت همه مردم باید بیان پایِ کار انقلاب و اینجوریه که دست خدا هم میاد پشتِ ما.
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
هی رفتم بالا ببینم قبلا چیا می‌نوشتم که الان نمیتونم بنویسم؟ دیدم چیز‌های خوبی نمی‌نوشتم حقیقتا. نها
[ - خب باشه حالا، میخوای الان چی بگی؟ + هیچی میخوام بگم ما باهم برادریم، همونجوری که اول انقلاب بودیم. - برادریم؟ برادر بودن برای ما نون میشه؟ آب میشه؟ + میشه.. ] مگه نه..؟
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
[ - خب باشه حالا، میخوای الان چی بگی؟ + هیچی میخوام بگم ما باهم برادریم، همونجوری که اول انقلاب بودی
یا شاید دلم میخواد بگم، درکِ برادر بودن و زیست بین آدم‌های متفاوت از خودم، بهم نشون داده که رویایِ ما از انقلاب اسلامی با رویا و تصور این بچه‌هایی که الان کف خیابونن یک چیزه. - نه آقا این چه حرفیه اینا مزدورن.. اونی که می‌کشه مزدوره، ولی اونی که سینه‌ش پر از داده مزدور نیست، فقط راه درستی رو برای بیرون ریختنش بهش نشون ندادن. ما باید نشون میدادیم عزیز من، جای داد و بیداد کردن. همونقدری که من این روز‌ها از تلاشِ تقریبا بی حاصل پدرم در این وضعیت غصه میخورم، رفیقم‌هم میخوره ولی من راه رو در دل همین انقلاب می‌بینم  و رفیقم در آینده پسا انقلاب. به قول نادر ابراهیمی در کتاب " انقلاب به ما چه داد؟ " رویا و تصور انقلاب، خود انقلاب نیست و انقلاب فقط لحظه وقوع نیست. مسیره، حرکته و امتداد یک تفکره. هیجان نیست. حالا همون رفیقِ من که فقط به لحظه وقوع می‌اندیشه و انقلاب رو شبیه بشکنِ تانوس می‌بینه آیا تا حالا به امتداد انقلابِ گذشته فکر هم کرده؟ آیا ما میتونستیم جای اینکه بهش بگیم تو احمقی و نمی‌فهمی، بهش بگیم رویای انقلاب‌های ما یکیه؟ روی این صحبت‌هام با خودمه و نه دیگری چون خودم جز اون‌هایی بودم که جای رویا ساختن برای دوست‌هام، راه‌هارو به سمتشون بستم و گفتم یا اینیه که من میگم یا برو بمیر.