انگار یه حرفهای زیادی دارم برای زدن ولی هی از دستم فرار میکنن. دلشون نمیخواد بنویسمشون، فقط دلشون میخواد توی مغزم چرخن و دیوونم کنن.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
انگار یه حرفهای زیادی دارم برای زدن ولی هی از دستم فرار میکنن. دلشون نمیخواد بنویسمشون، فقط دلشون م
و یه عالمه نگرانی که نوشتن حلشون نمیکنه..
امشب داشتم فکر میکردم که در یک سال گذشته واقعا چقدر خودم، با دستهای خودم، روحم رو آزار دادم. چقدر خودم در حق خودم ظلم کردم و جای این زخمهایی که خودم به خودم زدم، کی خوب میشه هادی؟
یاسهاسبزخواهندشد ؛
امشب داشتم فکر میکردم که در یک سال گذشته واقعا چقدر خودم، با دستهای خودم، روحم رو آزار دادم. چقدر
نه که خوب نشه، خوب میشه ولی خب کِی؟ و چقدر این اینکه باید بپذیرم خودم بزرگترین نقش رو در آسیب دیدن خودم داشتم و نه هیچکس دیگه، سخته. چقدر سخته که نمیتونم بارش رو بندازم رو شونه دیگری و بگم همش تقصیر توعه. تقصیر خودمه، صفر تا صد.
ژوژمانهارو از سر بگذرونم، دوباره میتونم فکر کنم که پرا زندم و قرار بود با زندگیم چیکار کنم : ).
هیچکدومتون دو نیمه ماه رو نمیبینه؟ پس یعنی الان من بابت نقش منفی شدنِ وحید باید برای کی غر بزنم؟😭