نمیدونم چرا، با اینکه تقریبا وسط این بچهها من دارم هیچکاری نمیکنم ولی به شدت خوبگذشت و خدا کمک کرد و انشاالله یک روز و نیم آینده رو هم به خیر و خوبی بگذره.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
اولش خیلی مجلسی و شیک نشسته بودیم پُشتِ پایه بومها، و همنیجوری نمنم و ریز ریز اومدیم پایین و قورباغهای خیمه زدیم رویِ کارها : )
هدایت شده از ᴿᵘᶻᵉ 𝙁𝙚𝙠𝙧 | روضهفکر
اشک کافی نیست.
«برای او چه میکنی؟»
با یک عهد از وداع برگردید.
زبانم از نوشتن چیزهایی که دارم زندگی میکنم قاصره ولی گاهی فکر میکنم، تاریخ نویسها اونقدر قشنگ روایتش خواهند کرد که واقعا هست؟ یا در حد یک نیمخط از روی اینهمه شکوه و حماسه و عمیقترین غمها و حسِ تجربههای عجیب میگذرن. و چقدر حقیرن اونهایی که در این عصر زنده بودن و نفس کشیدن ولی یا چشم روی مهمترین صفحاتِ قصه دنیا بستن، یا حتی مقابلش ایستادن. مقابل سمت درست تاریخ، مقابل قصهای که خدا داره خوشگل روایتش میکنه..