eitaa logo
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
3.1هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
703 ویدیو
10 فایل
هوالمعشوق : ) ما به زودی سبز خواهیم شد عزیزم، زیر سایه یک چنار. آن زمان که گنجشک‌ها رسیده باشند به مقصد و نامه‌هایِ من به دست‌ِ تو. وقتی بخوانیشان، آنگاه سبزخواهیم شد. [ ده روز مانده به پایانِ تابستانِ چهارصد ]
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی جدی با یک تلنگری برمی‌گردم پُشت سرم رو نگاه می‌کنم و می‌بینم که چقدر آدم‌های قدیمی کمی برام مونده. چقدر من از آدم‌هایی که شاید تا دوسال پیش داشتم دور افتادم. چقدر دنیاهامون متفاوت شده. هفته پیش قبل از تشیع آقا، زیر استوری یکیشون که استوری توهین آمیزی نسبت یه آقا بود، کامنتِ "چقدر حقیر" گذاشتم و آنفالوش کردم. یکیشون که فکر میکنم یکمی بیشتر‌از یکم دوسش داشتم.
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
گاهی جدی با یک تلنگری برمی‌گردم پُشت سرم رو نگاه می‌کنم و می‌بینم که چقدر آدم‌های قدیمی کمی برام مون
شاید وقتی هنرستانی بودیم هنوز، فکر نمی‌کردم چیزی بیشتر از زن‌زندگی اتفاق بیفته که بتونه بینمون جدایی بیاره، و ما اونم شکست دادیم و برگشتیم.. ولی اتفاق افتاد. و من فهمیدم از این آدم‌ها برای من دوست در نمیاد. اون‌ها همیشه همینجوری فکر می‌کردن، اون‌ها از ابتداهم شاید زیاد از وجود من بینشون خوششون نمی‌اومد ولی من ساده‌لوحانه از همون اول، دوسشون داشتم و فکر میکردم اگر آدم خوب و مهربون و بِروزی باشم منو دوست خواهند داشت. نه! هیچوقت اینطور عمل نمی‌کنه و اونا بخاطر معاشرت با ما از ما بدشون نمیاد که با معاشرت دوباره نظرشون تغییر کنه. اون‌ها احمقانه و عجیب، ما رو نمی‌بینن و به حساب‌ نمیارن. اینقدری که نزدیک‌ترین هاشون این مدت رفتن، نزدیک‌ترین‌ها!
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
شاید وقتی هنرستانی بودیم هنوز، فکر نمی‌کردم چیزی بیشتر از زن‌زندگی اتفاق بیفته که بتونه بینمون جدایی
حالا من بابتش ناراحتم؟ بله ناراحتم چون من آدمیزادم. چون همیشه شنیده بودم دوستانِ دبیرستان می‌مونن، چون میدونم که همشون باهم مدت‌هاست که خوبن و من از روز اول رفتم که هم اعصابِ من در آرامش باشه هم اونا فکر نکنن یکی از بچه‌های بالا بینشونه و نیاز به گروه‌های جداگونه نداشته باشن : ) گاهی فکر میکنم تجربه بودن بینِ اقشار مختلف جامعه در هنرستان و زودتر وارد این فضا شدن چقدر معایب داشت، من هیچ دوست قدیمی‌ای ندارم. هرچند یه عزیزی چند وقت پیش بهم گفت، مگه قدیمی بودن آدم‌ها مهمه؟ نمیدونم ولی فعلا بابتش غمگینم.
ببخشید بابت برون‌ریزی‌های یهویی و احمقانه‌ام.
ولی خب، فکر میکنم وارد مرحله‌ای شدم که دیگه آدم‌ها انگشت شمار می‌مونن و هموناهم کم و کم میشن : )
از مرحله‌های بزرگونه و سخت متنفرم.