یاسهاسبزخواهندشد ؛
اینکه آدمها همو دوستبدارن و بعد هر بلایی دلشون خواست با توجیه دوستداشتن سر روح و روانِهم بیارن ت
این به این معنی نیست که یکی از طرفین مقصره.. اصلا هیچکس مقصر نیست فقط شاید از ابتدا باید آدمها خودشون رو برای چنین شرایطی که توش قرار بگیرن آماده میکردن. شاید غیرمنطقی به نظر بیاد چون دوستی یک چیز بداههست، ولی اگر تو ابتدای دوستی شما بفهمید آدم مناسب طرفتون نیستید، بازهم این وابستگی و عمیق شدن در ارتباط رو ادامه میدین؟ بنظرم نه.. بنظرم دوستیها بداهه ماندگار اونهایین که هر دو طرف از ابتدا همدیگه رو خوب میشناسن و بعد هم تلاش میکنن برای همدیگه کوتاه بیان : )
یاسهاسبزخواهندشد ؛
این به این معنی نیست که یکی از طرفین مقصره.. اصلا هیچکس مقصر نیست فقط شاید از ابتدا باید آدمها خودش
حالا کوتاه اومدن منظور چیه؟ منظور اون ویژگیهای اساسی وجودت نیست که نمیتونی کاریش بکنی. من نمیتونم اجتنابی بودنم رو کنترل بکنم، نمیتونم میل به دوستهای زیاد داشتن و شر و شور بودن و چارچوب گریز بودنم رو کنترل بکنم. حالا من اگر از جانب کسی حس کنم باید چارچوب داشته باشم و بهش بگم باشه چارچوب دارم، قطعا دو روز بعد این چارچوب رو فراموش خواهم کرد چون من شخصیتم اینشکلیه : ) سرچیزهای بنیادین نمیشه کوتاه اومد، میشه پذیرفتشون، یعنی دیگه برای من مهم نباشه طرفم اینشکلی که من میخوام نیست و اونم همینطور، ولی همو دوست داریم و باهم زندگی میکنیم.. میدونید چی میگم؟
گذشتن از تفاوتهای ریز ریزی که آدمها باهم دارن نتیجهش میشه یکجایی یه انفجار بد. یه چیزی که همه آسیبهایی که در اثر این تفاوتهای حاصل شده میاد رو..
تغییر کردن در ارتباط با یک نفر اتفاق مثبتیه اصلا حتی.. ولی تغییر کردن، نه اینکه من یک آدم دیگهای بشم کلا از بیخ و بن، چون فقط دلم میخواد بتونم کنار تو باشم : ) هم ظلم یه تو هم ظلم به من.
حالا شاید از نظر شما من همه اینهارو چرت و پرت گفته باشم و شاید اگر از دوستهام بپرسین بگن حانیه، رفیق مضخرفیه ولی خب این بود تجربیات من.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
این به این معنی نیست که یکی از طرفین مقصره.. اصلا هیچکس مقصر نیست فقط شاید از ابتدا باید آدمها خودش
اینم بگم که وقتی ادمها از ابتدا تلاش نمیکنن تا تفاوتهارو پیدا و حل کنن، به جایی میرسن که هرکدوم جداگونه خودشون رو فرد اشتباه و مقصر ارتباط میبینن، و در عین حال یه چیزی از درونشون میگه، شایدم من مقصر نباشم. این دوستی رو تبدیل به یک جنگ خاموش میکنه.. چیزی که دیگه مبناش رفاقت و دوستداشتن نیست.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
یکمم غیبت کنم بنظرتون یانه؟☝️🏻
یه سری دوستی داشتیم ما، که بعد از یه تایمی علیرغم همه تلاشهایی که کنارما بمونن، دلشون نخواست جدا شدن از ما : )
تو این تایم جنگ فقط من دوبار رفتم حال و احوال کردم و گفتن چخبر و فلان که خیلیم زود تموم شد و دیگه از یه جایی به بعد منم حالی نپرسیدم و همه چیز در سکوت فرو رفت.
تا اینکه چند روز پیش برای یک کاری به یکیشون پیام دادم. و تو حرفاش این گلایه بود که، چرا خیلی وقت پیشها، مثلا چندماه پیش این موضوع رو نگفته بودی زودتر، ما غریبهایم؟ :)
یاسهاسبزخواهندشد ؛
تا اینکه چند روز پیش برای یک کاری به یکیشون پیام دادم. و تو حرفاش این گلایه بود که، چرا خیلی وقت پیش
عزیزم شما چندماهِ پیش کجا بودی؟ عزیزم تو این چند ماهی که جنگ بود و دانشگاه نیومدیم و بلابلابلا، شما حتی یکبار برات مهم نبود من کجام که حالا من زودتر از دراماهای زندگیم آگاهت باید میکردم.. خیلی آدمها توقعات عجیبی از آدم دارن..