وقتی که آدمها رد میشن و تو دلم میخواد چیزی بگم تا حرص بخورن و حساب کار دستشون بیاد احساس میکنم هنوز با اون چیزی که دلم میخواست تو این سن باشم خیلی فاصله دارم.
+ اون خانومیه یه کار زشتی کرد و رد شد..
- ولش کن بیا بشین.
+ آخه چرا؟ چون فقط من پرچم دستم بود؟ چرا باید اینقدر از ما بدشون بیاد؟..
+ ترکیدن بغض*
- بهشون گفتن گوسفنداشونو ما دزدیدیم، تقصیری ندارن..
+ خب مگه واقعا ما دزدیدیم؟ تقصیر ما چیه؟ چیکارهایم آخه ما...
- اینو نمیدونم، ولی میدونم باید بریم با بچههاشون بازی کنیم، ممکنه وقتی بازی کنیم جلومون بهمون فوش بدن، ولی بعدا میفهمن اشتباه میکردن نه؟