هدایت شده از فاموتیدین.
خیرهشدن به عشقِ توی چشماشون وقتی داستان رو از اول میدونی، خیلی قشنگه. خیلی.
هدایت شده از ‹آبینه.›
چیزی که قبل از ازدواج بهش رسیده بودم اینه که دخترها زمانی که عقد میکنن تا زمانی که ازدواج کنن و به تثبیت موقعیتشون برسن خیلی از چیزهارو از جمله دوستاشونو میزارن کنار. نه برای اینکه شخصیتشون عوض شده باشه نه. برای اینکه وارد موقعیت جدیدی شدن و با سردرگمی زندگیشونو سپری میکنن. مثلا توی دوران عقد نمیتونه فضا و وقتی که برای شناخت همسرش وسط میزاره برای دوستاشم وسط بزاره چون این پروسه به خودی خود انقدر سنگینه که ممکنه حتی متوجه بشه هفتههاست با دوستاش صحبت نکرده و همهی وقتشو به پارتنرش اختصاص داده. و همهی اینها طبیعیه. دغدغه های فکری، مشکلاتی که بوجود میان بقدری زیاد هستن که نمیزاره اون فرد به راحتی با دوستاش وقت بگذرونه و ازش لذت ببره.
اما با همهی اینها من دارم تمااام تلاشمو میکنم که این نخ ارتباطیم با دوستام قطع نشه چون میدونم این چالهی مخفی دوران عقد برای قطع ارتباط با دوستامون در خودش افسردگی پنهان کرده. و تا اینجای کار خوشبختانه موفق بودم که وارد این چاله نشم. اما همچنان وقتهایی هست که اشتباهی پام داخل اون چاله میره، اما اینجا دوستام نجاتم میدن.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
به قول ریحانه دیروز، دلقکیهامون بعد از مدتها باهم ملاقات کردن🙂↔️.
فکر میکردم از هفته گذشته که عبور کنم زمانم خالی میشه و میتونم به زندگی عادی برگردم، ولی فکر کنم اشتباه میکردم.