یاسهاسبزخواهندشد ؛
وقتی حتی عروس شدن هم نمیتونه بر ذات پانداییم غلبه کنه:
امروز تجمیع اتفاقات و احساسات متفاوتی بود. در ابتدا خوشحال نبودم، و خسته و بیمار. ولی در انتها با اینکه همچنان خسته و بیمار بودم اما، شبیه پرندههای آزاد میتونستم از سبکبالی پرواز کنم. شاید چون احساس کردم امروز یکم مفیدتر از چندماهِ گذشتم بودم، شاید چون دوستانِ خوبی دارم، گوش شنوا و همراه و هممسیر و راهنما هایی دارم، خدا برام هوایِ خوب، موتورسواری و یه عالمه پیادهروی از آسمونش وسیعش فرستاد، و شاید چون خدا دوستم داره هنوز هادی.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
یه عالمه شکرت خدایا، برای امروز، از لحظه اولی که چشمام رو باز کردم تا این لحظههای آخری که میبندم. هیچی جز تو نداریم : )
یاسهاسبزخواهندشد ؛
به عنوان آخرین تولید محتوا درباره این اتفاقهم، شاید اینا واقعی ترین و قشنگ ترین عکسهایی هستن که گرفتیم..