eitaa logo
خاطرات‌ خورشید و ماه𖧧ˑ ִֶ
410 دنبال‌کننده
657 عکس
83 ویدیو
0 فایل
_دیشب با ماه حرف میزدم؛ اون راجب خورشید گفت، من راجب تو +فرق منو تو این بود که تو با خورشید درمورد من حرف میزدی و من با ماه درمورد تو 🌻ৎ . ݁ کپی؟به‌هیچ‌عنوان!
مشاهده در ایتا
دانلود
وسط جمعیت درحالی که داشتم عکس می‌گرفتم ی دختر کوچولوی ناز😭 چادرمو کشید گفت "می‌شه از من و دوستم عکس بگیری؟🥺" ازش عکس گرفتم و عکسشو نشونش دادم و ذوق توی چشماش کلیی حالمو خوب کرد)) تمام مسیر می‌اومد دنبالم و با لبخند گنده نگاهم می‌کرد و من تمام مدت دلم واسش ضعف می‌رفت😭🤏🏻✨
هدایت شده از رویای یک دیدار
+ آقا؟ - بله؟ + شما بابای من را ندیدی؟ او یک رَدای سبز دارد، همیشه برای ما غذا می‌آورد و یک کوله روی پشتش است. - اسمش چیست؟ + نمی‌دانم، هربار پرسیدم، نگفت! - چه کارش داری؟ + می‌خواهم خبر خوشی به او بدهم، خبر کشته‌شدنِ علی را. - از این خبر خوشحال می‌شود؟ + آری مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال می‌شود. - مرگِ علی را جلوی او آرزو می‌کردی؟ + آری، همیشه غذا که می‌آورد جلویش علی را نفرین می‌کردم، او هم دست‌هایش را بالا می‌برد و می‌گفت: خدایا مرگ علی را برسان...
فقط مهدی رسولی می‌تونه کاری کنه با مداحی‌هاش زار بزنم:))
خاطرات‌ خورشید و ماه𖧧ˑ ִֶ
خودم با چادر سرتو می‌بندم تنگِ دلم چشاتو وا کن حیدر:)..